مقالات

 

اعمال ماہ ذی الحجہ

9/14/2017

بدان كه اين ماه ازماههاى شريفه است و چون اين ماه داخل مى شد صُلَحاى صَحابه و تابِعين اهتمام عظيم در عبادت مى كردند و دهه اوّل آن اَيَّامَش اَيَّامِ مَعْلُومات است كه در قرآن مجيد ذكر آن شده است و در نهايت فضيلت و بركت است و از رسول خداصلى الله عليه وآله مرويستكه عمل خير و عبادت در هيچ ايّامى نزد حق تعالى محبوبتر نيست از اين دهه و از براى اين دهه اعمالى است اوّل روزه گرفتن نُه روز اوّل اين دهه كه ثواب روزه تمام عُمر دارد دويّم خواندن دو ركعت نماز مابين مغرب و عشاء در تمام شبهاى اين دهه در هر ركعت بعد از حمد بخواند يك مرتبه توحيد و آيه:

وَواعَدْنا مُوسى ثَلثينَ لَيْلَةً، وَاَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَةً،وَقالَ
و وعده كرديم با موسى سى شب و كامل كرديم آن را به ده شب ديگر و بدين ترتيب وعده گاه خدا چهل شب تمام شد و
مُوسى لِأَخيهِ هرُونَ اخْلُفنى فى قَوْمى ، وَاَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ.
موسى به برادرش هارون گفت جانشين من باش در ميان قومم و كارشان را اصلاح كن و از راه فساد جويان پيروى مكن
تاباثواب حاجيان شريك شود سيّم از روز اوّل تا عصر روز عرفه در عقب نماز صبح و پيش از مغرب بخواند
اين دعاراكه شيخ وسيدازحضرت صادق عليه السلام روايت كرده انداَللّهُمَ هذِهِ الْأَيَّامُ الَّتى فَضَّلْتَها عَلَى
* * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا اين روزهائى است كه برترى
الْأَيَّامِ وَشَرَّفْتَها، [وَ] قَدْ بَلَّغْتَنيها بِمَنِّكَ وَرَحْمَتِكَ، فَاَنْزِلْ عَلَيْنا مِنْ
و شرافتش دادى بر ساير روزها و به لطف و رحمتت مرا بدانها رساندى پس
بَرَكاتِكَ، وَاَوْسِعْ عَلَيْنا فيها مِنْ نَعْمآئِكَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ
بركات خودت را بر ما فرو بار و از نعمتهاى خود در اين روزها بر ما وسعت ده خدايا من از تو خواهم كه
تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الَ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَهْدِيَنا فيها لِسَبيلِ الْهُدى ،
درود فرستى بر محمد و آل محمد و نيز خواهم كه ما را در اين روزها به راه هدايت
وَالْعَفافِ وَالْغِنى ، وَالْعَمَلِ فيها بِما تُحِبُّ وَتَرْضى ، اَللّهُمَّ اِنّى
وپاكدامنى و بى نيازى راهنمائى فرمائى و موفقمان دارى به انجام آنچه دوست دارى و موجب خوشنودى تواست خدايا ازتو
اَسْئَلُكَ يا مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى ، وَيا سامِعَ كُلِّ نَجْوى ، وَيا شاهِدَ كُلِ
خواهم اى جايگاه هر شكايت و اى شنواى هر سخن سِرّى و راز و اى حاضر در هر
مَلَأٍ، وَيا عالِمَ كُلِّ خَفِيَّةٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الَ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ
جمع و اى داناى هر نهان كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و
تَكْشِفَ عَنَّا فيهَا الْبَلاءَ وَتَسْتَجيبَ لَنا فيهَا الدُّعآءَ، وَتُقَوِّيَنا فيها
بگشائى در اين روزها از ما بلاء و گرفتارى را و مستجاب گردانى در آنها دعاى ما را و نيرو دهى به ما
وَتُعينَنا وَتُوَفِّقَنا فيها لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضى ، وَعَلى مَا افْتَرَضْتَ
در اين روزها و كمكمان دهى و موفقمان دارى پروردگارا بدانچه دوست دارى و خوشنود گردى و بر آنچه واجب كرده اى
عَلَيْنا مِنْ طاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسوُلِكَ وَاَهْلِ وِلايَتِكَ، اَللّهُمَّ اِنّى
بر ما از اطاعت خودت و اطاعت پيامبرت و اهل ولايتت خدايا از تو
اَسْئَلُكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ
خواهم اى مهربانترين مهربانان كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و در اين
تَهَبَ لَنا فيهَا الرِّضا، اِنَّكَ سَميعُ الدُّعآءِ، وَلا تَحْرِمْنا خَيْرَ ما تُنْزِلُ
ايام خوشنودى خويش را به من ببخش كه براستى تو شنواى دعائى و محروم مكن ما را از خيرى كه در
فيها مِنَ السَّمآءِ، وَطَهِّرْنا مِنَ الذُّنوُبِ يا عَلاَّمَ الْغُيوُبِ، وَاَوْجِبْ لَنا
اين روزها از آسمان فرو بارى و پاكمان كن از گناهان اى داناى بر ناديدنيها و واجب گردان در اين ايام
فيها دارَ الْخُلوُدِ، اَللَّهمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَلا تَتْرُكْ لَنا
براى ما خانه جاويدان را خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و هيچ گناهى براى ما باقى
فيها ذَنْباً اِلاَّ غَفَرْتَهُ، وَلا هَمّاً اِلاَّ فَرَّجْتَهُ، وَلا دَيْناً اِلاَّ قَضَيْتَهُ، وَلا غائِباً
مگذار جز آنكه بيامرزى و نه اندوهى جز آنكه بگشائى و نه بِدهى جز آنكه بپردازى و نه غائبى
اِلاَّ اَدَّيْتَهُ، وَلا حاجَةً مِنْ حَوائِجِ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ اِلاَّ سَهَّلْتَها وَيَسَّرْتَها،
جز آنكه به ما برسانى و نه حاجتى از حاجات دنيا و آخرت جز آنكه آسان و هموارش گردانى
اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، اَللّهُمَّ يا عالِمَ الْخَفِيَّاتِ، يا راحِمَ الْعَبَراتِ،
كه براستى تو بر هر چيز توانائى خدايا اى داناى اسرار پنهان اى رحم كننده بر اشك ديدگان
يا مُجيبَ الدَّعَواتِ، يا رَبَّ الْأَرَضينَ وَالسَّمواتِ، يا مَنْ لا تَتَشابَهُ
اى اجابت كننده دعاها اى پروردگار زمينها و آسمانها اى كه
عَلَيْهِ الْأَصْواتُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنا فيها مِنْ
صداها(ى بيشمار) بر او اشتباه نشود درود فرست بر محمد و آل محمد و قرار ده ما را در اين روزها از
عُتَقآئِكَ وَطُلَقآئِكَ مِنَ النَّارِ، وَالْفائِزينَ بِجَنَّتِكَ، وَالنَّاجينَ بِرَحْمَتِكَ
آزادشدگان و رهائى يافتگان از آتش و نائل شوندگان به بهشتت و نجات يافتگان بوسيله رحمتت
يااَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجْمَعينَ. چهارم
اى مهربانترين مهربانان و درود خدا بر آقاى ما محمد و آلش همگى * * *
در هر روز از دهه بخواند پنج دعائى را كه حضرت جبرئيل براى حضرت عيسى عليه السلام از جانب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حقّ تعالى هديّه آورده كه در ايّام اين دهه بخواند و آن پنج دعا اين است (1) اَشْهَدُ اَنْ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * (1) گواهم دهم كه
لااِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ
معبودى جز خداى يگانه نيست كه شريك ندارد از آن او است فرمانروائى و خاص او است ستايش هر چه خير است بدست اوست و او
عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ (2) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ،
بر هر چيز توانا است (2) گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست كه شريك ندارد
اَحَداً صَمَداً، لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً (3) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ،
يگانه بى نيازى كه همسر و فرزندى براى خود نگيرد (3) گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه
وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، اَحَداً صَمَداً لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً
نيست كه شريك ندارد يگانه بى نيازى كه نزايد و نه زائيده شده و نيست برايش همتائى
اَحَدٌ (4) اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ
هيچكس (4) گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست كه شريكى ندارد از آن اوست فرمانروائى و خاص او
الْحَمْدُ، يُحْيى وَيُميتُ، وَهُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى
است ستايش زنده كند و بميراند و او است زنده اى كه نميرد خير بدست او است و او بر هر
كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ (5) حَسْبِىَ اللَّهُ وَكَفى ، سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ دَعا، لَيْسَ وَرآءَ
چيز توانا است (5) بس است مرا خدا و كافى است بشنود خدا صداى هر كس كه دعا كند وراى
اللَّهِ مُنْتَهى ، اَشْهَدُ للَّهِ بِما دَعا، وَاَنَّهُ بَرى ءٌ مِمَّنْ تَبَرَّءَ، وَاَنَّ لِلَّهِ الْأخِرَةَوَالْأُولى .
خدا انتهائى نيست گواهى دهم براى خدا بدانچه خوانده است و اينكه بيزار است از هر كه از او بيزارى جسته و براى خدا است آخرت و دنيا
پس حضرت عيسى عليه السلام ثواب بسيارى نقل كرد براى خواندن هر يك از اين پنج دعا را صد مرتبه و دور نيست چنانكه علامه مجلسى رحمه الله فرموده اگر كسى هر روز هر يك از اين دعاها را ده مرتبه بخواند عمل به روايت كرده باشدو اگر هر روز هر يك را صد مرتبه بخواند بهتر خواهد بود پنجم بخواند در هر روز اين دهه اين تَهْليلات را كه از اميرالمؤمنين عليه السلام منقولست با ثواب بسيار و اگر روزى ده مرتبه بخواند بهتر است لا اِلهَ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معبودى جز
اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الّلَيالى وَالدُّهُورِ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ اَمْواجِ الْبُحُورِ، لا
خدا نيست به شماره شبها و روزگاران معبودى جز خدا نيست به شماره موجهاى درياها
اِلهَ اِلَّا اللَّهُ و رَحْمَتُهُ خَيْرٌ مِما يَجْمَعُونَ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّوْكِ
معبودى جز خدا نيست و رحمت او بهتر است از آنچه مردم جمع كنند معبودى جز خدا نيست به شماره هر خار
وَالشَّجَرِ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ
و هر درخت معبودى جز خدا نيست به شماره هر مُو و كُرك معبودى جز خدا نيست به شماره هر سنگ
وَالْمَدَرِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ فِى الّلَيْلِ اِذا
و كلوخ معبودى جز خدا نيست به شماره بهم خوردن چشمها معبودى جز خدا نيست در شب چون
عَسْعَسَ، وَالصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الرِّياحِ فِى الْبَرارى
تاريك شود و در صبح چون بدمد معبودى نيست جز خدا به شماره بادها در صحراها
وَالصُّخُورِ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مِنَ الْيَوْمِ اِلى يَوْمِ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ.
و كوهها معبودى جز خدا نيست از امروز تا روز نفخ صور
روز اوّل روز بسيار مباركيست و در آن چند عمل وارد است اوّل روزه كه ثواب روزه هشتاد ماه دارد دوّم خواندن نماز حضرت فاطمه عليها السلام و شيخ فرموده كه روايت شده كه آن چهار ركعتست بدو سلام مثل نماز اميرالمؤمنين عليه السلام در هر ركعت حمد يك مرتبه و توحيد پنجاه مرتبه و بعد از سلام تسبيح آن حضرت بخواند و بگويد:
سُبْحانَ ذِى الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنيفِ، سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظيمِ،
منزه است خداى صاحب عزت بلند و والا منزه است صاحب شوكت مرتفع و بزرگ منزه است
سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ الْفاخِرِ الْقَديمِ، سُبْحانَ مَنْ يَرى اَثَرَ النَّمْلَةِ فِى الصَّفا،
صاحب فرمانروائى گرانمايه و ديرينه منزه است آنكس كه بيند جاى پاى مور را بر روى سنگ
سُبْحانَ مَنْ يَرى وَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَوآءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا وَلا هَكَذا غَيْرُهُ.
خارا منزه است آنكس كه بيند ردّ عبور پرنده را در هوا منزه است آنكس كه فقط او چنين است و جز او چنين نيست
سيّم دو ركعت نماز پيش اززوال به نيم ساعت در هر ركعت حمد يك مرتبه و هر يك از توحيد و آيةالكرسى و قَدْر ده مرتبه چهارم هر كه از ظالمى ترسد در اين روز بگويد حَسْبى حَسْبى حَسْبى مِنْ سُؤالى عِلْمُكَ بِحالى تا حق تعالى كفايت كند شرّ ظالم را از او و بدانكه در اين روز تولّد شده حضرت ابراهيم خليل عليه السلام ودر اين روز به روايت شَيْخَيْن تزويج شده حضرت فاطمه با اميرالمؤمنين عليهما السلام روزهفتم سنه صد و چهارده وفات حضرت امام محمد باقرعليه السلام در مدينه واقع شده و روز حُزْن شيعه است روز هشتم روز تَرْوِيَه است و روزه اش فضيلت دارد و روايت شده كه كفّاره شصت سال است و شيخ شهيد غسل اين روز را مستحب دانسته شب نهم از لَيالى متبرّكه و شب مناجات با قاضى الحاجاتست و توبه در آن شب مقبول و دُعا در آن مُستَجابَست و كسى كه آن شب را به عبادت بسر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و از براى آن شب چند عمل است اوّل بخواند اين دعا را كه روايت شده هر كه بخواند آن را در شب عرفه يا در شبهاى جمعه خداوند بيامرزد او را:

اَللّهُمَّ يا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى ، وَمَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى ، وَعالِمَ كُلِّ
خدايا اى آگاه هر راز و مرجع هر شكايت و داناى هر
خَفِيَّةٍ، وَمُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ عَلَى
پنهان و منتهاى هر حاجت اى آغازنده نعمت ها بر بندگان
الْعِبادِ، يا كَريمَ الْعَفْوِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا جَوادُ، يا مَنْ لا
اى بزرگوار گذشت اى نيكو درگذر اى بخشنده اى كه
يُوارى مِنْهُ لَيْلٌ داجٍ، وَلا بَحْرٌ عَجَّاجٌ، وَلا سَمآءٌ ذاتُ اَبْراجٍ، وَلا ظُلَمٌ
نه شب تار چيزى را از تو پنهان كند و نه درياى مواج و نه آسمان برج دار و نه تاريكيهاى
ذاتُ ارْتِتاجٍ، يا مَنِ الظُّلْمَةُ عِنْدَهُ ضِيآءٌ، اَسْئَلُكَ بِنوُرِ وَجْهِكَ الْكَريمِ،
پيچيده درهم اى كسى كه تاريكى در پيش او روشن است از تو خواهم به حق نور ذات بزرگوارت
الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكّاً، وَخَرَّ موُسى صَعِقاً، وَبِاسْمِكَ
همان كه بدان وسيله بر كوه تجلى فرمودى و آنرا متلاشى كردى و موسى مدهوش بر زمين افتاد و به همان نامت
الَّذى رَفَعْتَ بِهِ السَّمواتِ بِلا عَمَدٍ، وَسَطَحْتَ بِهِ الْأَرْضَ عَلى وَجْهِ
كه آسمانها را بدون ستون برافراشتى و زمين را بر روى آبى منجمد شده پهن كردى
ماءٍ جَمَدٍ، وَبِاسْمِكَ الْمَخْزوُنِ الْمَكْنوُنِ الْمَكْتوُبِ الطَّاهِرِ، الَّذى اِذا
و بدان نامت كه پيش تو در گنجينه و در پرده و نوشته و پاكيزه است همانكه هرگاه بدان نام
دُعيتَ بِهِ اَجَبْتَ، وَاِذا سُئِلْتَ بِهِ اَعْطَيْتَ، وَبِاسْمِكَ السُّبوُحِ الْقُدُّوسِ
به خوانندت اجابت كنى و هرگاه بدان از تو خواهند عطافرمائى و به حق نام منزه و مقدس
الْبُرْهانِ، الَّذى هُوَ نوُرٌ عَلى كُلِّ نُورٍ، وَنوُرٌ مِنْ نوُرٍ، يُضيى مِنْهُ كُلُ
و برهان تو كه آن نور است بر هر نورى و نور است از نورى كه روشنى گيرد از آن هر
نوُرٍ، اِذا بَلَغَ الْأَرْضَ انْشَقَّتْ، وَاِذا بَلَغَ السَّمواتِ فُتِحَتْ، وَاِذا بَلَغَ
نور چون به زمين رسد شكافته شود و چون به آسمانها رسد گشوده شوند و چون به عرش
الْعَرْشَ اهْتَزَّ، وَبِاسْمِكَ الَّذى تَرْتَعِدُ مِنْهُ فَرآئِصُ مَلائِكَتِكَ، وَاَسْئَلُكَ
رسد بلرزد و به حق آن نامت كه بلرزد از آن اندام فرشتگانت و از تو خواهم
بِحَقِّ جَبْرَئيلَ وَميكائيلَ وَاِسْرافيلَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفى صَلَّى
به حق جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و به حق محمد مصطفى كه درود
اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَعَلى جَميعِ الْأَنْبِيآءِ وَجَميعِ الْمَلائِكَةِ، وَبِالْاِسْمِ
خدا بر او و آلش و بر جميع پيمبران و همه فرشتگان و به حق آن نامى
الَّذى مَشى بِهِ الْخِضْرُ عَلى قُلَلِ الْمآءِ، كَما مَشى بِهِ عَلى جَدَدِ
كه حضرت خضر بوسيله آن بر روى امواج آب دريا راه مى رفت چنانچه بر روى زمين
الْأَرْضِ، وَبِاسْمِكَ الَّذى فَلَقْتَ بِهِ الْبَحْرَ لِموُسى وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ
هموار راه مى رفت و به حق آن نامت كه شكافتى بدان دريا را براى موسى و غرق كردى فرعون
وَقَوْمَهُ، وَاَنْجَيْتَ بِهِ موُسَى بْنَ عِمْرانَ وَمَنْ مَعَهُ، وَبِاسْمِكَ الَّذى
و قوم او را و نجات دادى بدان موسى بن عمران و همراهانش را و به حق آن نامت كه موسى
دَعاكَ بِهِ موُسَى بْنُ عِمْرانَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ
بن عمران بوسيله آن تو را خواند از جانب راست كوه طور و اجابتش كردى
وَاَلْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ وَبِاسْمِكَ الَّذى بِهِ اَحْيى عيسَى بْنُ مَرْيَمَ
و محبت خود را بر دلش انداختى و به حق آن نامت كه عيسى بن مريم بوسيله اش مردگان را زنده كرد
الْمَوْتى ، وَتَكَلَّمَ فِى الْمَهْدِ صَبِيّاً، وَاَبْرَءَ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِاِذْنِكَ،
و در گهواره در زمان كودكى سخن گفت و كور مادرزاد و مبتلاى به مرض برص را به اذن تو شفا داد
وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ حَمَلَةُ عَرْشِكَ، وَجَبْرَئيلُ وَميكآئيلُ
و بدان نامت كه خواند بوسيله آن تو را حاملين عرشت و جبرئيل و ميكائيل
وَاِسْرافيلُ وَحَبيبُكَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَمَلآئِكَتُكَ
و اسرافيل و حبيبت محمد صلى الله عليه و آله و فرشتگان
الْمُقَرَّبوُنَ، وَاَنْبِيآؤُكَ الْمُرْسَلوُنَ، وَعِبادُكَ الصَّالِحوُنَ، مِنْ اَهْلِ
مقرب و پيمبران مرسلت و بندگان شايسته ات از اهل
السَّمواتِ وَالْأَرَضينَ، وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ ذوُ النُّونِ، اِذْ ذَهَبَ
آسمانها و زمينها و بدان نامت كه يونس تو را بدان نام خواند در آن هنگام
مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَيْهِ، فَنادى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ
كه خشمناك برفت و گمان داشت كه بر او سخت نگيرى پس ندا كرد در ميان تاريكيها كه معبودى جز تو نيست
اَنْتَ، سُبْحانَك اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَنَجَّيْتَهُ مِنَ الْغَمِّ،
منزهى تو و براستى من از ستمكاران هستم پس تو اجابتش كردى و از اندوه نجاتش دادى
وَكَذلِكَ تُنْجِى الْمُؤْمِنينَ، وَبِاسْمِكَ الْعَظيمِ الَّذى دَعاكَ بِهِ داوُدُ وَخَرَّ
و اين چنين نجات دهى مؤمنان را و بدان نام عظيمت كه داود بدان نام تو را خواند و برايت
لَكَ ساجِداً، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعَتْكَ بِهِ اسِيَةُ امْرَأَةُ
به سجده افتاد پس گناهش آمرزيدى و بدان نامت كه آسيه همسر
فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ، وَنَجِّنى مِنْ
فرعون بدان نام تو را خواند و گفت: پروردگارا براى من نزد خود در بهشت خانه اى بنا كن و نجاتم ده از
فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ، وَنَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ، فَاسْتَجَبْتَ لَها دُعآئَها،
فرعون و كردارش و نجاتم ده از دست مردم ستمكار پس دعايش را اجابت كردى
وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ اَيُّوبُ اِذْ حَلَّ بِهِ الْبَلآءُ فَعافَيْتَهُ وَ اتَيْتَهُ اَهْلَهُ،
و بدان نامت كه ايوب تو را بدان خواند در آن هنگام كه بلا بر او نازل شد پس او را تندرست كرده و كسانش را به او دادى
وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِكَ وَذِكْرى لِلْعابِدينَ، وَبِاسْمِكَ الَّذى
و نظائرشان را نيز از رحمت خويش و پندى براى پرستش كنندگان و بدان نامت
دَعاكَ بِهِ يَعْقوُبُ فَرَدَدْتَ عَلَيْهِ بَصَرَهُ، وَقُرَّةَ عَيْنِهِ يوُسُفَ، وَجَمَعْتَ
كه يعقوب تو را بدان نام خواند پس بينائيش را و نور ديده اش يوسف را به او بازگرداندى
شَمْلَهُ، وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ سُلَيْمانُ، فَوَهَبْتَ لَهُ مُلْكاً لا يَنْبَغى
و پريشانيش را برطرف كردى و بدان نامت كه سليمان بدان تو را خواند پس بدو سلطنتى دادى كه شايسته نبود
لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ، اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ، وَبِاسْمِكَ الَّذى سَخَّرْتَ بِهِ الْبُراقَ
براى هيچكس پس از او و براستى تو پربخششى و بدان نامت كه براق را
لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَسَلَّمَ، اِذْ قالَ تَعالى : سُبْحانَ الَّذى
براى محمد صلى الله عليه و آله مسخر كردى آنجا كه فرمودى: «منزه است خدائى كه
اَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصى وَقَوْلُهُ
راه برد بنده اش را شبانه از مسجدالحرام تا مسجد اقصى» و گفتار ديگرت:
سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ، وَاِنَّا اِلى رَبِّنا
«منزه است خدائى كه مسخر كرد براى ما اين را وگرنه ما نيروى تسخيرش را نداشتيم و ما بسوى پروردگارمان
لَمُنْقَلِبوُنَ، وَبِاسْمِكَ الَّذى تَنَزَّلَ بِهِ جَبْرَئيلُ عَلى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ
باز مى گرديم» و بدان نامت كه نازل مى شد بوسيله آن جبرئيل بر محمد صلى الله
عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَبِاسْمِكَ الَّذى دَعاكَ بِهِ آدَمُ، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَاَسْكَنْتَهُ
عليه و آله و بدان نامت كه خواند بدان نام تو را آدم پس گناهش آمرزيدى و در بهشتت
جَنَّتَكَ، وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ،
جايش دادى و از تو خواهم به حق قرآن عظيم و به حق محمد خاتم پيمبران
وَبِحَقِّ اِبْرهيمَ، وَبِحَقِّ فَصْلِكَ يَوْمَ الْقَضآءِ، وَبِحَقِّ الْمَوازينِ اِذا
و به حق ابراهيم و به حق جدا كردنت حق و باطل را در روز داورى و به حق ميزانها هنگامى كه
نُصِبَتْ، وَالصُّحُفِ اِذا نُشِرَتْ، وَبِحَقِّ الْقَلَمِ وَما جَرى ، وَاللَّوْحِ وَما
نصب گردد و نامه ها آنگاه كه گشوده شود و به حق قلم و آنچه بنويسد و لوح و آنچه
اَحْصى ، وَبِحَقِّ الْاِسْمِ الَّذى كَتَبْتَهُ عَلى سُرادِقِ الْعَرْشِ قَبْلَ خَلْقِكَ
بشمارد و به حق آن نامت كه نوشتى آنرا بر سراپرده هاى عرش پيش از آنكه خلق را
الْخَلْقَ وَالدُّنْيا، وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ بِاَلْفَىْ عامٍ، وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ
بيافرينى و دنيا و خورشيد و ماه را خلق فرمائى و گواهى دهم كه معبودى جز خداى
وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ، وَاَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ
يگانه نيست كه شريكى ندارد و اينكه محمد بنده و رسول او است و از تو خواهم بدان نام
الْمَخْزُونِ فى خَزآئِنِكَ، الَّذىِ اسْتَاْثَرْتَ بِهِ فى عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ، لَمْ
محفوظ در خزينه هايت كه مخصوص خود ساختى آنرا در علم غيب در نزد خويشتن
يَظْهَرْ عَلَيْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِكَ، لا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا عَبْدٌ
و آگاه نشد بر آن هيچكس از خلق تو نه فرشته مقربى و نه پيامبر مرسلى و نه بنده
مُصْطَفىً وَاَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى شَقَقْتَ بِهِ الْبِحارَ، وَقامَتْ بِهِ الْجِبالُ
برگزيده اى و از تو خواهم بدان نامت كه شكافتى بدان درياها را و برپا شد بدان كوهها
وَاخْتَلَفَ بِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ، وَبِحَقِّ السَّبْعِ الْمَثانى وَالْقُرْآنِ الْعَظيمِ
و در رفت و آمد شد بدان شب و روز و به حق سوره مباركه حمد و قرآن عظيم
وَبِحَقِّ الْكِرامِ الْكاتِبينَ، وَبِحَقِّ طه وَيس ، وَكهيعص وَحمعسق،
و به حق نويسندگان ارجمندت و به حق طه و يس و كهيعص و حمعسق
وَبِحَقِّ تَوْريةِ موُسى وَاِنْجيلِ عيسى ، وَزَبوُرِ داوُدَ، وَفُرْقانِ مُحَمَّدٍ
و به حق تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داود و قرآن محمد
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَعَلى جَميعِ الرُّسُلِ، وَبِاهِيّاً شَراهِيّاً، اَللّهُمَّ اِنّى
كه درود تو بر او و آلش و بر جميع رسولان باد و به حق آهى و شراهى (كه دو نام اعظم يا نام دو تن از بزرگان دين است) خدايا
اَسْئَلُكَ بِحَقِّ تِلْكَ الْمُناجاتِ الَّتى كانَتْ بَيْنَكَ وَبَيْنَ موُسَى بْنِ
از تو خواهم به حق آن مناجاتى كه ميان تو و موسى بن
عِمْرانَ، فَوْقَ جَبَلِ طوُرِ سَيْنآءَ، وَاَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى عَلَّمْتَهُ مَلَكَ
عمران در بالاى كوه طور سيناء گذشت و از تو خواهم به آن نامت كه آن را براى گرفتن
الْمَوْتِ لِقَبْضِ الْأَرْواحِ، وَاَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى كُتِبَ عَلى وَرَقِ
جانها به ملك الموت ياد دادى و از تو خواهم بدان نامت كه نوشته شد به برگ
الزَّيْتوُنِ فَخَضَعَتِ النّيرانُ لِتِلْكَ الْوَرَقَةِ، فَقُلْتَ يا نارُ كوُنى بَرْداً
زيتون و آتشها در مقابل آن نام فروتن گشت و فرمودى «اى آتش سرد
وَسَلاماً، وَاَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى كَتَبْتَهُ عَلى سُرادِقِ الْمَجْدِ وَالْكَرامَةِ،
و سلامت باش» و از تو خواهم بدان نامت كه نوشتى آنرا بر سراپرده هاى مجد و كرامت
يا مَنْ لا يُحْفيهِ سآئِلٌ، وَلا يَنْقُصُهُ نآئِلٌ، يا مَنْ بِهِ يُسْتَغاثُ وَاِلَيْهِ
اى كه درمانده اش نكند سائلى و نكاهدش دادن جايزه اى، اى كه به او استغاثه شود و
يُلْجَأُ، اَسْئَلُكَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ، وَمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ،
به او پناه برند از تو خواهم به حق آنچه موجب عزت عرشت گشته و به آخرين حد نهائى رحمت از كتاب تو
وَبِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ وَجَدِّكَ الْأَعْلى ، وَكَلِماتِكَ التَّآمَّاتِ الْعُلى ، اَللّهُمَ
و به اسم اعظمت و مقام والاترت و كلمات كامله و والايت خدايا
رَبَّ الرِّياحِ وَما ذَرَتْ، وَالسَّمآءِ وَما اَظَلَّتْ، وَالْأَرْضِ وَما اَقَلَّتْ،
اى پروردگار بادها و آنچه پراكنده كنند و پروردگار آسمان و آنچه را سايه كنند و پروردگار زمين و آنچه برخود دارد
وَالشَّياطينِ وَما اَضَلَّتْ، وَالْبِحارِ وَما جَرَتْ، وَبِحَقِّ كُلِّ حَقٍّ هُوَ عَلَيْكَ
و پروردگار شياطين و آنچه را گمراه كنند و درياها و آنچه را همراه برند و به حق هر حقى كه بر تو است
حَقٌّ، وَبِحَقِّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ، وَالرَّوحانِيّينَ وَالْكَروُبِيّينَ،
و به حق فرشتگان مقربت و روحانيان و كروبيان
وَالْمُسَبِّحينَ لَكَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ لا يَفْتُروُنَ، وَبِحَقِّ اِبْراهيمَ خَليلِكَ،
و آنانكه تسبيحت كنند به شب و روز بى آنكه سستى كنند و به حق ابراهيم خليل تو
وَبِحَقِّ كُلِّ وَلِىٍّ يُناديكَ بَيْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ، وَتَسْتَجيبُ لَهُ دُعآئَهُ، يا
و به حق هر ولى و دوستى كه تو را در ميان صفا و مروه صدا زند و دعايش را به اجابت رسانى اى
مُجيبُ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ الْأَسْماءِ، وَبِهذِهِ الدَّعَواتِ، اَنْ تَغْفِرَ لَنا ما
اجابت كننده از تو خواهم به حق اين نامها و به اين دعاها كه بيامرزى آنچه از
قَدَّمْنا وَما اَخَّرْنا، وَما اَسْرَرْنا وَما اَعْلَنَّا، وَما اَبْدَيْنا وَما اَخْفَيْنا، وَما
گناهان كه از پيش داشته و از اين پس داريم و آنچه پنهان كرده و آنچه را آشكار كرديم و آنچه را ظاهر كرده و آنچه را مخفى كرديم و
اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ
و آنچه را تو بدان آگاهترى از ما كه براستى تو بر هر چيز توانائى به رحمتت اى مهربانترين
الرَّاحِمينَ، يا حافِظَ كُلِّ غَريبٍ، يا موُنِسَ كُلِّ وَحيدٍ يا قُوَّةَ كُلِ
مهربانان اى نگهدار هر غريب اى همدم هر تنها اى نيروى هر
ضَعيفٍ، يا ناصِرَ كُلِّ مَظْلوُمٍ، يا رازِقَ كُلِّ مَحْروُمٍ يا موُنِسَ كُلِ
ناتوان اى ياور هر ستمديده اى روزى ده هر محروم اى مونس هر
مُسْتَوْحِشٍ، يا صاحِبَ كُلِّ مُسافِرٍ، يا عِمادَ كُلِّ حاضِرٍ، يا غافِرَ كُلِ
وحشت زده اى همراه هر مسافر اى تكيه گاه هر حاضر در وطن اى آمرزنده هر
ذَنْبٍ وَخَطيئَةٍ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا صَريخَ الْمُسْتَصْرِخينَ، يا
گناه و خطا اى فريادرس فريادخواهان اى دادرس دادخواهان اى
كاشِفَ كَرْبِ الْمَكْرُوبينَ، يا فارِجَ هَمِّ الْمَهْمُوُمينَ، يا بَديعَ
برطرف كننده محنت محنت زدگان اى غمزداى غمزدگان اى پديد آرنده
السَّمواتِ وَالْأَرَضينَ، يا مُنْتَهى غايَةِ الطَّالِبينَ، يا مُجيبَ دَعْوَةِ
آسمانها و زمينها اى منتهاى مقصود جويندگان اى اجابت كننده دعاى
الْمُضْطَرّينَ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ، يا دَيَّانَ يَوْمِ الدّينِ،
درماندگان اى مهربانترين مهربانان اى پروردگار جهانيان اى جزا دهنده روز جزا
يا اَجْوَدَ الْأَجْوَدينَ، يا اَكْرَمَ الْأَكْرَمينَ، يا اَسْمَعَ السَّامِعينَ، يا اَبْصَرَ
اى بخشنده ترين بخشندگان اى با كرمترين كريمان اى شنواترين شنوايان اى بيناترين
النَّاظِرينَ، يا اَقْدَرَ الْقادِرينَ، اغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ،
بينايان اى قادرترين قدرتمندان بيامرز از من آن گناهانى را كه نعمتها را تغيير دهد
وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى توُرِثُ النَّدَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى
و بيامرز از من گناهانى را كه پشيمانى به بار آورد و بيامرز از من گناهانى را كه
توُرِثُ السَّقَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى تَهْتِكُ الْعِصَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ
موجب بيماريها گردد و بيامرز از من گناهانى را كه پرده ها بدرد و بيامرز از من
الذُّنوُبَ الَّتى تَرُدُّ الدُّعآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى تَحْبِسُ قَطْرَ
گناهانى را كه دعا را باز گرداند و بيامرز از من گناهانى را كه باران را از
السَّمآءِ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى تُعَجِّلُ الْفَنآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ
آسمان جلوگيرى كند و بيامرز از من گناهانى را كه شتاب در نابودى كند و بيامرز از من گناهانى را
الَّتى تَجْلِبُ الشَّقآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى تُظْلِمُ الْهَوآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ
كه بدبختى آرد و بيامرز از من گناهانى كه هوا را تاريك كند و بيامرز از من
الذُّنوُبَ الَّتى تَكْشِفُ الْغِطآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنوُبَ الَّتى لا يَغْفِرُها
گناهانى را كه پرده را بالا زند و بيامرز از من گناهانى را كه جز تو كسى آنها را نيامرزد
غَيْرُكَ يا اَللَّهُ، وَاحْمِلْ عَنّى كُلَّ تَبِعَةٍ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، وَاجْعَلْ لى مِنْ
اى خدا و بردار از دوش من هر حقى كه از يكى از خلق تو بر گردن من است و قرار ده براى من در
اَمْرى فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَيُسْراً، وَاَنْزِلْ يَقينَكَ فى صَدْرى ، وَرَجآءَكَ
كارم گشايش و آسانى و وسيله بيرون آمدنى و فرود آر يقينت را در سينه ام و اميدت را
فى قَلْبى ، حَتّى لا اَرْجُوَ غَيْرَكَ، اَللّهُمَّ احْفَظْنى وَعافِنى فى مَقامى ،
در دلم تا اميدى به كسى جز تو نداشته باشم خدايا مرا حفظ كن و عافيتم ده در جايگاهم
وَاصْحَبْنى فى لَيْلى وَنَهارى ، وَمِنْ بَيْنِ يَدَىَّ وَمِنْ خَلْفى ، وَعَنْ
و همراه من باش در شب و روزم و از پيش رو و پشت سرم و از
يَمينى وَعَنْ شِمالى ، وَمِنْ فَوْقى وَمِنْ تَحْتى ، وَيَسِّرْ لِىَ السَّبيلَ،
راست و چپم و از بالاى سر و زير پايم و راه را بر من هموار كن
وَاَحْسِنْ لِىَ التَّيْسيرَ، وَلا تَخْذُلْنى فِى الْعَسيرِ، وَاهْدِنى يا خَيْرَ دَليلٍ،
و آسانى خوشى برايم پيش آور و در دشواريها خوارم مكن و راهنمائيم كن اى بهترين راهنما
وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى فِى الْاُموُرِ، وَلَقِّنى كُلَّ سُروُرٍ، وَاقْلِبْنى اِلى
و در كارها مرا به خودم وامگذار و هر سرور و خوشحالى را به دلم انداز و بازگردان مرا بسوى
اَهْلى بِالْفَلاحِ وَالنَّجاحِ، مَحْبوُراً فِى الْعاجِلِ وَالأجِلِ، اِنَّكَ عَلى
خانواده ام به رستگارى و كاميابى و آراسته به شادكامى در دنيا و آخرت كه براستى تو
كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، وَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِكَ، وَاَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ طَيِّباتِ رِزْقِكَ،
بر هر چيز توانائى و از فضل خويش روزيم كن و فراخ گردان بر من از روزيهاى پاكيزه ات
وَاسْتَعْمِلْنى فى طاعَتِكَ، وَاَجِرْنى مِنْ عَذابِكَ وَنارِكَ، وَاقْلِبْنى اِذا
و وادارم كن به انجام طاعتت و پناهم ده از عذاب و آتش دوزخت و بگردانم به رحمت خود
تَوَفَّيْتَنى اِلى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَعوُذُ بِكَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ،
هنگامى كه مرا از اين جهان بيرون برى بسوى بهشتت خدايا به تو پناه برم از زوال نعمتت
وَمِنْ تَحْويلِ عافِيَتِكَ، وَمِنْ حُلوُلِ نَقِمَتِكَ، وَمِنْ نُزوُلِ عَذابِكَ،
و از تغيير يافتن عافيتت و از آمدن عقوبتت و از نازل شدن عذابت
وَاَعوُذُ بِكَ مِنْ جَهْدِ الْبَلاءِ، وَدَرَكِ الشَّقآءِ، وَمِنْ سُوءِ الْقَضآءِ
و به تو پناه برم از سختى بلاء و گرفتارى و رسيدن بدبختى و از تقدير بد
وَشَماتَةِ الْأَعْدآءِ، وَمِنْ شَرِّ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ، وَمِنْ شَرِّ ما فِى
و شماتت دشمنان و از شرّ آنچه از آسمان فرود آيد و از شرّ آنچه در
الْكِتابِ الْمُنْزَلِ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى مِنَ الْأَشْرارِ، وَلا مِنْ اَصْحابِ
كتاب منزل خود (قرآن) بيان فرموده اى خدايا مرا از اشرار و از اهل دوزخ قرارم
النَّارِ، وَلا تَحْرِمْنى صُحْبَةَ الْأَخْيارِ، وَاَحْيِنى حَيوةً طَيِّبَةً، وَتَوَفَّنى
مده و از مصاحبت نيكان محرومم مفرما و به زندگى پاكيزه زنده ام بدار و به مرگ
وَفاةً طَيِّبَةً تُلْحِقُنى بِالْأَبْرارِ، وَارْزُقْنى مُرافَقَةَ الْأَنْبِيآءِ فى مَقْعَدِ
پاكيزه اى بميرانم كه به نيكان ملحقم دارى و رفاقت پيمبران را روزيم گردانى در جايگاه
صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ، اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِكَ
پسنديده نزد پادشاهى نيرومند خدايا از آن تو است ستايش بر خوش آزمايشى
وَصُنْعِكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى الْاِسْلامِ وَاتِّباعِ السُّنَةِ، يا رَبِّ كَما
و خوش رفتاريت و تو را است ستايش بر نعمت دين اسلام و پيروى طريقه (پيمبران) پروردگارا چنانچه
هَدَيْتَهُمْ لِدينِكَ، وَعَلَّمْتَهُمْ كِتابَكَ، فَاهْدِنا وَعَلِّمْنا، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى
آن پيمبران را به دين خود راهنمائى كردى و كتاب خود را به آنان ياد دادى ما را نيز هدايت كرده و يادمان ده و تو را است
حُسْنِ بَلآئِكَ وَصُنْعِكَ، عِنْدى خآصَّةً كَما خَلَقْتَنى فَاَحْسَنْتَ خَلْقى ،
ستايش بر خصوص آزمايش و رفتار نيكت درباره شخص من كه مرا آفريدى و خلقتم را نيكو كردى
وَعَلَّمْتَنى فَاَحْسَنْتَ تَعْليمى ، وَهَدَيْتَنى فَاَحْسَنْتَ هِدايَتى ، فَلَكَ
و يادم دادى و نيكو ياد دادى و هدايتم كردى و نيكو هدايت كردى پس تو را است
الْحَمْدُ عَلى اِنْعامِكَ عَلَىَّ قَديماً وَحَديثاً، فَكَمْ مِنْ كَرْبٍ يا سَيِّدى
ستايش بر نعمت بخشيت نسبت به من از زمان قديم و جديد پس چه بسيار محنتى كه اى آقاى من
قَدْ فَرَّجْتَهُ، وَكَمْ مِنْ غَمٍّ يا سَيِّدى قَدْ نَفَّسْتَهُ، وَكَمْ مِنْ هَمٍّ يا سَيِّدى قَدْ
تو آن را گشودى و چه بسيار اندوهى كه اى آقاى من تو آن را زدودى و چه بسيار غم و غصه اى كه اى آقاى من تو آنرا
كَشَفْتَهُ، وَكَمْ مِنْ بَلاءٍ يا سَيِّدى قَدْ صَرَفْتَهُ، وَكَمْ مِنْ عَيْبٍ يا سَيِّدى
برطرف كردى و چه بسيار بلا و گرفتارى اى آقاى من كه تو آن را باز گرداندى و چه بسيار عيبى اى آقاى من
قَدْ سَتَرْتَهُ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى كُلِّ حالٍ، فى كُلِّ مَثْوىً وَزَمانٍ، وَمُنْقَلَبٍ
كه تو آنرا پوشاندى پس تو را است ستايش بر هر حال و در هر جا و هر زمان و هر منزل
وَمَُقامٍ، وَعَلى هذِهِ الْحالِ وَكُلِّ حالٍ، اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَفْضَلِ عِبادِكَ
و هر مقام و بر اين حال و هر حال خدايا قرار ده مرا از بهترين بندگانت
نَصيباً فى هذَا الْيَوْمِ مِنْ خَيْرٍ تَقْسِمُهُ، اَوْ ضُرٍّ تَكْشِفُهُ، اَوْ سُوءٍ تَصْرِفُهُ،
در بهره مندى اين روز از هر خيرى كه قسمت كنى يا گرفتارى كه برطرف كنى يا بدى كه بازش گردانى
اَوْ بَلآءٍ تَدْفَعُهُ، اَوْ خَيْرٍ تَسُوقُهُ، اَوْ رَحْمَةٍ تَنْشُرُها اَوْ عافِيَةٍ تُلْبِسُها،
يا بلائى كه دفعش كنى يا خيرى كه بفرستى يا رحمتى كه بگسترانى يا جامه تندرستى كه بپوشانى
فَاِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، وَبِيَدِكَ خَزآئِنُ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ، وَاَنْتَ
كه براستى تو بر هر چيز توانائى و خزينه هاى آسمانها و زمين بدست تو است و توئى
الْواحِدُ الْكَريمُ الْمُعْطِى الَّذى لا يُرَدُّ سآئِلُهُ، وَلا يُخَيَّبُ امِلُهُ، وَلا
خداى يگانه بزرگوار عطابخشى كه خواهنده اش دست خالى بازنگردد و آرزومندش نااميد نشود و
يَنْقُصُ نآئِلُهُ، وَلا يَنْفَدُ ما عِنْدَهُ بَلْ يَزْدادُ كَثْرَةً وَطيباً، وَعَطآءً وَجوُداً،
عطاهايش نقصان نپذيرد و خزينه اش پايان ندارد بلكه همواره به زيادى و پاكيزگى و عطا و جودش
وَارْزُقْنى مِنْ خَزآئِنِكَ الَّتى لا تَفْنى ، وَمِنْ رَحْمَتِكَ الْواسِعَةِ، اِنَّ عَطآئَكَ لَمْ
بيفزايد و روزيم كن از خزينه هايت كه فنا نپذيرد و از رحمت وسيعت كه براستى عطاى تو از
يَكُنْ مَحْظوُراً، وَاَنْتَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
كسى منع نشده و تو بر هر چيز توانائى به رحمتت اى مهربانترين مهربانان
* دويم بخواند آن هزار مرتبه [به نقل كفعمى ] تسبيحات عشر را كه سيّد ذكر فرموده و بيايد در اعمال روز عرفه سيم بخواند دعاء اللَّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَيَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نيز وارد است و گذشت ذكر آن در اعمال شب جمعه چهارم زيارت كند امام حسين عليه السلام و زمين كربلا را و بماند در آنجا تا روز عيد تا آنكه از شرّ آن سال نگاه داشته شود روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناكترين اوقات خواهد بود و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداى سائلى را كه از مردم سؤال مى نمود فرمود به او واى بر تو آيا از غير خدا سؤال مى كنى در اين روز و حال آنكه اميد مى رود در اين روز براى بچّه هاى در شكم آنكه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براى اين روز اعمال چند است اول غسل دويم زيارت امام حسين عليه السلام كه مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلكه بالاتر است و احاديث در كثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات باشد نيست بلكه زياده و مقدّم است و كيفيّت زيارت آن حضرت بعد از اين در باب زيارات بيايد انشاءالله تعالى سيّم بعد از نماز عصر پيش از آنكه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شود دو ركعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار كند نزد حق تعالى به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده گردد پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه كه از حُجَج طاهِرِهِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِم روايت شده و آنها زياده از آن است كه در اين مختصر ذكر شود لكن ما به مقدارى كه اين كتاب گنجايش آن را داشته باشد نقل مى كنيم شيخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پيدا نكند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين عليه السلام در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد زير آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نيكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز كند در ركعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دويم بعد از حمد قُل يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ بخواند بعد از آن چهار ركعت نماز گذارد در هر ركعت بعد از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند فقير گويد كه اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه در اعمال روز جمعه گذشت پس فرموده بخوان اين تسبيحات راكه مروى ازحضرت رسول صلى الله عليه وآله است وسيّدبن طاوُس در اقبال ذكر فرموده:
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ، سُبْحانَ الَّذى فِى الْاَرْضِ حُكْمُهُ،
منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ، سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ،
منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النَّارِ سُلْطانُهُ، سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ،
منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ، سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ، سُبْحانَ
منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد منزه است خدايى
الَّذى بَسَطَ الْأَرْضَ، سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاَّ اِلَيْهِ. پس
كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش * *
بگو سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ ، وَلا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان
* * منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است * * * * * * *
توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو:
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لااِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيى وَيُميتُ،
معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند
وَيُميتُ وَيُحْيى ، وَهُوَ حَىٌّ لا يَموُتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ
و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز
قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ
توانا است * * * آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است
اِلَيْهِ ده مرتبه يا اَللَّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ
و بسويش توبه كنم * * * * * اى خدا * * * * * اى بخشاينده * * * * * اى مهربان * * * * * اى پديدآرنده
السَّمواتِ وَالْأَرْضِ، يا ذَاالْجَلالِ وَالْإِكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده
آسمانها و زمين اى صاحب جلالت و بزرگوارى * * * * * اى زنده و اى پاينده *
مرتبه يا حَنَّانُ يا مَنَّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ ده مرتبه امينَ ده مرتبه
* * اى پرعطا اى پرنعمت * * * * * اى كه معبودى جز تو نيست * * * * * اجابت كن * * * * *
پس بگو اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ يا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا
* * * خدايا از تو خواهم اى كسى كه او نزديكتر است به من از رگ گردن اى
مَنْ يَحوُلُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْاَعْلى وَبِالْاُفُقِ
كه حائل شود ميان انسان و دلش اى كه او در ديدگاه اعلى است و در افق
الْمُبينِ، يا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ، يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ
آشكارى است اى كه او بخشاينده است و بر عرش استيلا دارد اى كه نيست مانندش
شَىْ ءٌ، وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
چيزى و او شنوا و بينا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد
و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءاللَّه تعالى پس بخوان اين صَلَوات را كه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّدعليهم السلام را در صَلَوات بر ايشان بگويد:
اَللّهُمَّ يا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى ، وَيا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ،
خدايا اى بخشنده ترين عطابخشان و اى بهترين درخواست شدگان
وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى
و اى مهربانترين كسى كه از او مهربانى جويند خدايا درود فرست بر محمد و آلش در
الْاَوَّلينَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْآخِرينَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
زمره پيشينيان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسينيان و درود فرست بر محمد
وَآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الْاَعْلى ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلينَ،
و آلش در ساكنين عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلين
اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسيلَةَ وَالْفَضيلَةَ، وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدايا عطا كن به محمد و آلش مقام وسيله و فضيلت و شرف و رفعت
وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ، اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدايا من ايمان آوردم به محمد صلى الله عليه و آله
وَلَمْ اَرَهُ، فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِيمَةِ رُؤْيَتَهُ، وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ، وَتَوَفَّنى
با اينكه او را نديده ام پس در روز قيامت از ديدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشينى او را روزيم فرما
عَلى مِلَّتِهِ، وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنيئاً، لا اَظْمَأُ
و بر كيش او بميرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سيراب و جانبخش و گوارا كه
بَعْدَهُ اَبَداً، اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى
پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچيز توانايى خدايا من ايمان آورده ام به محمد صلى
اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ، فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ، اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
الله عليه وآله و او را نديده ام پس در بهشت رويش را به من نشان ده خدايا برسان به محمد
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، مِنّى تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً پس بخوان دعاء اُمِّ داوُد را كه
صلى الله عليه و آله از جانب من تحيتى بسيار و سلامى * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ذكر آن در اعمال ماه رجب گذشت پس بگو اين تسبيح را كه ثواب آن احصاء نمى شود از كثرت و ما به جهت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اختصار ترك كرديم ذكر آنرا و آن تسبيح اين است: سُبْحانَ اللَّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * منزه باد خدا پيش از هر كس و منزه باد خدا
بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ يَبْقى رَبُّنا ويَفْنى
پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود
كُلُّ أَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً كَثيراً، قَبْلَ
هركس و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان فزونى بسيارى پيش از هركس
كُلِّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً كَثيراً
و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان فزونى بسيارى
بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً
پس از هركس و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان فزونى بسيار
كَثيراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ، وَ سُبْحانَ اللَّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحِينَ
با هر كس، و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان
فَضْلاً كَثيراً لِرَبِّنَا الْباقى وَيَفْنى كُلُّ اَحَدٍ، وَسُبْحانَ اللَّهِ تَسْبيحاً لا يُحْصى
برترى بسيارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزيهى كه به شماره در نيايد و دانسته
وَلا يُدْرى ، وَلا يُنْسى وَلايَبْلى ، وَلا يَفْنى وَلَيْسَ لَهُ مُنْتَهى ، وَسُبْحانَ اللَّهِ
به دوام او و باقى ماند به نشود و فراموش نگردد وكهنه نشود و فنا نپذيرد و انتهايى برايش نباشد و منزه باد خدا تنزيهى كه
تَسْبيحاً يَدوُمُ بِدَوامِهِ وَيَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمينَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ،
دوام داشته باشدبقاى او در طول سالهاى اين جهان و ساير جهانيان و ماههاى اين روزگار و هر روزگار
وَاَيَّامِ الدُّنْيا وَساعاتِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَسُبْحانَ اللَّهِ اَبَدَ الْاَبَدِ وَمَعَ الْاَبَدِ، مِمَّا
و روزهاى دنيا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاويدان است جاويد و همراه با جاويد بدانسان كه
لا يُحْصيهِ الْعَدَدُ، وَلا يُفْنيهِ الْاَمَدُ، وَلا يَقْطَعُهُ الْاَبَدُ، وَتَبارَكَ اللَّهُ
شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند «هرگز» و بزرگ است خدا
اَحْسَنُ الْخالِقينَ پس بگو: وَالْحَمْدُ للَّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ، وَالْحَمْدُ للَّهِ بَعْدَ كُلِ
بهترين آفريدگان * * * * * و ستايش خاص خدا است پيش از هركس و ستايش از آن او است پس از هر
اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَ اللَّهِ، الْحَمْدُللَّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ
كس * * * * * * * * * * * * * منزه است خدا و ستايش خاص خداست * * * * * بهترين
الْخالِقينَ رسيدى بگو: لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللَّهِ،
آفريدگان * * * * * معبودى نيست جز خدا پيش از هركس * * * * * * * * * * منزه است خدا
لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللَّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى
جز او خدايى نيست * * * * * * * * * * و خدا بزرگتر است از توصيف پيش از هر كس * * * * * * * * *
سُبْحانَ اللَّهِ، اَللَّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى: اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأَ وَتَهَيَّأَ را كه
منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصيف * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در اعمال شب جمعه گذشت پس بخوان دعاء على بن الحسين عليه السلام را كه شيخ طوسى در مصباح المتهجّد ذكر فرموده اَللَّهُمّ اَنْتَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ، مؤلّف گويد كه اين دعا چون دعاى در مَوْقِفِ عَرَفات بود بعلاوه هم بسيار طولانى بود ما ذكر ننموديم و بخوان نيز در اين روز با خشوع و رِقّت دعاى آن حضرت كه در صحيفه كامله است و آن دعاى چهل و هفتم است و مشتمل است بر جميع مطالب دنيا و آخرت صَلَواتُ اللَّهِ عَلى مُنْشيها و از جمله دعاهاى مشهور اين روز دعاى حضرت سيد الشهداء عليه السلام است بشر و بشير پسران غالب اَسَدى روايت كرده اند كه پسين روز عَرَفه در عرفات در خدمت آن حضرت بوديم پس از خيمه خود بيرون آمدند با گروهى از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تَذَلُّل و خشوع پس در جانب چپ كوه ايستادند و روى مبارك را بسوى كعبه گردانيدند و دستها را برابر رو برداشتند مانند مسكينى كه طعام طلبد و اين دعا را خواندند:

اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ، وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَلا كَصُنْعِهِ
ستايش خاص خدايى است كه نيست براى قضا و حكمش جلوگيرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش
صُنْعُ صانِعٍ، وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ، فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ، واَتْقَنَ
ساخته هيچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده كه آفريد انواع گوناگون پديده ها را و
بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِعُ، وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ،
به حكمت خويش محكم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست و امانتها در نزد او ضايع نشود
جازى كُلِّ صانِعٍ، وَرائِشُ كُلِّ قانعٍ، وَراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ، وَمُنْزِلُ
پاداش دهنده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و مهربان نسبت به هر نالان، فروفرستنده
الْمَنافِعِ، وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ، وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ،
هر سود و بهره و آن كتاب جامع كه فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و او است كه دعاها را شنواست
وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ، وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا
و گرفتاريها را برطرف كند و درجات را بالا برد و گردنكشان را ريشه كن سازد پس معبودى جز او نيست و
شَىْ ءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ، وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ،اللَّطيفُ الْخَبيرُ،
چيزى با او برابرى نكند و چيزى همانندش نيست و او شنوا است و بينا و دقيق و آگاه
وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، اَللَّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْكَ،وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ،
و او بر هرچيز توانا است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم
مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى ، وَ اِلَيْكَ مَرَدّى ، اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ
اقرار دارم به اينكه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز كردى وجود مرا به رحمت خود پيش از آنكه باشم
شَيْئاً مَذْكُوراً، وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ اَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ، آمِناً
چيز قابل ذكرى و مرا از خاك آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و ايمنم ساختى
لِرَيْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ
از حوادث زمانه و تغييرات روزگار و سالها و همچنان همواره از
صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الْأَيَّامِ الْماضِيَةِ، وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ، لَمْ
صلبى به رحمى كوچ كردم در ايام قديم و گذشته و قرنهاى پيشين
تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ، فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ
و از روى مهر و رأفتى كه به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حكومت پيشوايان
الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ، وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ،لكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
كفر آنان كه پيمان تو را شكستند و فرستادگانت را تكذيب كردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى كه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى ، وَفيهِ اَنْشَأْتَنى ، وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ
پيش از آن در علمت گذشته بود از هدايتى كه اسبابش را برايم مهيا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پيش از
رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِكَ، وَسَوابِغِ نِعَمِكَ، فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍ
اين نيز به من مهر ورزيدى بوسيله رفتار نيكويت و نعمتهاى شايانت كه پديد آوردى خلقتم را از منى
يُمْنى ، وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ، لَمْ
ريخته شده و جايم دادى در سه پرده تاريكى (مشيمه و رحم و شكم) ميان گوشت و خون و پوست
تُشْهِدْنى خَلْقى ، وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ، ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
و گواهم نساختى در خلقتم و واگذار نكردى به من چيزى از كار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً، وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در علمت گذشته بود از هدايتم بسوى دنيا خلقتى تمام و درست و در حال طفوليت و خردسالى
صَبِيّاً، وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً، وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گهواره محافظتم كردى و روزيم دادى از غذاها شيرى گوارا و دل پرستاران را
الْحَواضِنِ، وَكَفَّلْتَنى الْأُمَّهاتِ الرَّواحِمَ، وَكَلَأْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ،
بر من مهربان كردى و عهده دار پرستاريم كردى مادران مهربان را و از آسيب جنيان
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَةِ وَالنُّقْصانِ،فَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ، حتّى
نگهداريم كردى و از زيادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاينده تا
اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِ،اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الْاِنْعامِ، وَرَبَّيْتَنى
آنگاه كه لب به سخن گشودم و تمام كردى بر من نعمتهاى شايانت را و پرورشم دادى
زايِداً فى كُلِّ عامٍ، حَتّى إذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتى ، وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى ، اَوْجَبْتَ
هرساله زيادتر از سال پيش تا آنگاه كه خلقتم كامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسيد واجب كردى
عَلَىَّ حُجَتَّكَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَكَ، وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ،
بر من حجت خود را بدين ترتيب كه معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسيله عجايب حكمتت به هراسم انداختى
وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِكَ وَاَرْضِكَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِكَ،
و بيدارم كردى بدانچه آفريدى در آسمان و زمينت از پديده هاى آفرينشت
وَنَبَّهْتَنى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ، وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ،
و آگاهم كردى به سپاسگزارى و ذكر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب كردى
وَفَهَّمْتَنى ما جآءَتْ بِهِ رُسُلُكَ، وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ، وَمَنَنْتَ
و آنچه رسولانت آورده بودند به من فهماندى و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان كردى
عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ بِعَونِكَ وَلُطْفِكَ، ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى ، لَمْ
و در تمام اينها به يارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينكه مرا از بهترين خاكها آفريدى
تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى ، وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ،
راضى نشدى اى معبود من كه تنها از نعمتى برخوردار شوم و از ديگرى منع گردم بلكه روزيم دادى
وَصُنُوفِ الرِّياشِ، بِمَنِّكَ الْعَظيمِ الْأَعْظَمِ عَلَىَّ، وَاِحْسانِكَ الْقَديمِ
از انواع (نعمتهاى) زندگى و اقسام لوازم كامرانى و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان ديرينه ات بود
اِلَىَّ، حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ، وَصَرَفْتَ عَنّى كُلَّ النِّقَمِ،
نسبت به من تا اينكه تمام نعمتها را بر من كامل كردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى
لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلى وَجُرْأَتى عَلَيْكَ، اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما يُقَرِّبُنى
باز هم نادانى و دليرى من بر من جلوگيرت نشد از اينكه راهنماييم كردى بدانچه مرا به تو نزديك كند
اِلَيْكَ، وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْكَ، فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى ، وَاِنْ سَئَلْتُكَ
و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد كه اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو
اَعْطَيْتَنى ، وَاِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى ، وَاِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى ، كُلُّ ذلِكَ
به من عطا كنى و اگر اطاعتت كنم قدردانى كنى و اگر سپاسگزاريت كنم بر من بيفزايى و همه اينها
اِكْمالٌ لِأَنْعُمِكَ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ، فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِئٍ
براى كامل ساختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است كه نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو كه آغازنده
مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ، تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُكَ، وَعَظُمَتْ الآؤُكَ، فَأَىَ نِعَمِكَ يا
نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاكيزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى
اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِكْراً، أَمْ اَىُّ عَطاياكَ أَقُومُ بِها شُكْراً، وَهِىَ يا
معبود من كداميك از نعمتهايت را بشماره درآورده و ياد كنم يا براى كداميك از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام كنم در صورتى كه آنها
رَبِّ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ، أَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ، ثُمَ
اى پروردگار من بيش از آن است كه حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا
ما صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ عَنّى اَللَّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرَّآءِ، أَكْثَرُ مِمَّا ظَهَرَ لى
آنچه را از سختى و گرفتارى از من دور كرده و باز داشتى بيشتر بوده از آنچه برايم آشكار شد
مِنَ الْعافِيَةِ وَالسَّرَّآءِ، وَاَنَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَةِ ايمانى ، وَعَقْدِ
از تندرستى و خوشى و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است
عَزَماتِ يَقينى ، وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى ، وَباطِنِ مَكْنُونِ ضَميرى ،
و توحيد خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشيده نهادم
وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى ، وَاَساريرِ صَفْحَةِ جَبينى ، وَخُرْقِ
و رشته هاى ديد نور چشمانم و خطوط صفحه پيشانيم
مَسارِبِ نَفْسى ، وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى ، وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى ،
و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بينيم و راههاى پرده گوشم
وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ، وَحَرَكاتِ لَفْظِ لِسانى ، وَمَغْرَزِ
و آنچه بچسبد و روى هم قرار گيرد بر آن دو لبم و حركتهاى تلفظ زبانم و محل پيوست كام
حَنَكِ فَمى وَفَكّى ، وَمَنابِتِ اَضْراسى ، وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى ،
(فك بالاى) دهان و آرواره ام و محل بيرون آمدن دندانهايم و محل چشيدن خوراك و آشاميدنيهايم
وَحِمالَةِ اُمِّ رَأْسى ،وَبُلُوعِ فارِغِ حَبآئِلِ عُنُقى ، وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ
و رشته و عصب مغز سرم و لوله (حلق) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را
صَدْرى ، وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى ،وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى ، وَأَفْلاذِ حَواشى
قفسه سينه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و كنار
كَبِدى ، وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى ، وَقَبضُ
جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و سربندهاى استخوانهايم و انقباض
عَوامِلى ، وَاَطرافِ اَنامِلى ، وَلَحْمى وَدَمى ، وَشَعْرى وَبَشَرى ،
عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم
وَعَصَبى وَقَصَبى ، وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى ،وَجَميعِ جَوارِحى ، وَمَا
و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهايم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اينها
انْتَسَجَ عَلى ذلِكَ اَيَّامَ رِضاعى ، وَما اَقلَّتِ الْأَرْضُ مِنّى ، وَنَوْمى
بافته شده از دوران شيرخوارگيم و آنچه را زمين از من بر خود گرفته و خوابم
وَيَقَظَتى وَسُكُونى ، وَحَرَكاتِ رُكُوعى وَسُجُودى ، اَنْ لَوْ حاوَلْتُ
و بيداريم و آرميدنم و حركتهاى ركوع و سجود من (گواهى دهم) كه اگر تصميم بگيرم
وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعصارِ وَالْأَحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ
و بكوشم در طول قرون و اعصار بر فرض كه چنين عمرى بكنم و بخواهم شكر
واحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ، اِلاَّ بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ
يكى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود كه آن خود واجب كند بر من
شُكْرُكَ اَبَداً جَديداً، وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ، وَلوْ حَرَصْتُ اَنَا
سپاسگزاريت را دوباره از نو و موجب ستايشى تازه و ريشه دار گردد آرى و اگر حريص باشم من
وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِكَ أَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ، ما
و حسابگران از مخلوقت كه بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را از گذشته و آينده
حَصَرْناهُ عَدَداً، وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ أنّى ذلِكَ، وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى
به حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء كنيم! هيهات! كجا چنين چيزى ميسر است
كِتابِكَ النَّاطِقِ، وَالنَّبَأِ الصَّادِقِ، وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها،
و تو خود در كتاب گويا و خبر راست و درستت خبر داده اى كه «اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد كرد»
صَدَقَ كِتابُكَ اْللَّهُمَّ وَاِنْبآؤُكَ، وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُكَ وَرُسُلُكَ ما اَنْزَلْتَ
خدايا كتاب تو و خبرى كه دادى راست است و رساندند پيمبران و رسولانت هرچه را بر ايشان از وحى خويش فروفرستادى
عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِكَ، وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِكَ، غَيْرَ أَنّى يا اِلهى
و آنچه را تشريع كردى براى آنها و بوسيله آنها از دين و آيين خود جز اينكه معبودا
اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى ، وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى ، وَأَقُولُ مُؤْمِناً
من گواهى دهم به سعى و كوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ايمان
مُوقِناً، اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَكُونَ مَوْرُوثاً، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ
و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست كه نگيرد فرزندى تا از او ارث برند و نيست برايش
شَريكٌ فى مُلْكِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ، وَلا وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما
شريكى در فرمانروايى تا با او ضدّيت كنند در آنچه پديد آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا كمكش كند در آنچه
صَنَعَ، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا،
بوجود آورد پس منزه باد منزه كه اگر بود در آسمان و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند
سُبْحانَ اللَّهِ الْواحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ، الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ، وَلَمْ يَكُنْ
منزه است خداى يگانه يكتاى بى نيازى كه فرزند ندارد و فرزند كسى نيست و نيست
لَهُ كُفُواً اَحَدٌ، اَلْحَمْدُ للَّهِ حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلآئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَنْبِيآئِهِ
برايش همتايى هيچكس ستايش خداى را است ستايشى كه برابر ستايش فرشتگان مقرب او و پيمبران
الْمُرْسَلينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ، وَآلِهِ
مرسلش باشد و درود خدا بر بهترين خلقش محمد خاتم پيمبران و آل
الطَّيِبينَ الطَّاهِرينَ الْمُخلَصينَ، وَسَلَّمَ. پس شروع فرمود آن حضرت در سؤال و
پاك و پاكيزه و خالص او باد و سلام * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اهتمام نمود در دُعا و آب از ديده هاى مبارَكَش جارى بود پس گفت: اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا چنانم
اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ، وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ، وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِكَ،
ترسان خودت كن كه گويا مى بينمت و به پرهيزكارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مكن
وَخِرْلى فى قَضآئِكَ، وَبارِكْ لى فى قَدَرِكَ، حَتّى لا أُحِبَّ تَعْجيلَ ما
و در سرنوشت خود خير برايم مقدر كن و مقدراتت را برايم مبارك گردان تا چنان نباشم كه تعجيل آنچه را
اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ، اَللَّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى ، وَالْيَقينَ
تو پس انداخته اى بخواهم و نه تأخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و يقين
فى قَلْبى ، وَالْإِخْلاصَ فى عَمَلى ، وَالنُّورَ فى بَصَرى ، وَالْبَصيرَةَ فى
در دلم و اخلاص در كردارم و روشنى در ديده ام و بينايى در
دينى ، وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى ، وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى
دينم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند كن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (كه تا دم مرگ بسلامت باشند)
وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى ، وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَأرِبى ، وَاَقِرَّ بِذلِكَ
و ياريم ده بر آنكس كه به من ستم كرده و انتقام گيرى مرا و آرزويم را درباره اش به من بنمايان
عَيْنى ، اَللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتى ، وَاسْتُرْ عَوْرَتى ، وَاْغْفِرْ لى خَطيئَتى ،
و ديده ام را در اين باره روشن كن خدايا محنتم را برطرف كن و زشتيهايم بپوشان و خطايم بيامرز
وَاخْسَأْ شَيْطانى ، وَفُكَّ رِهانى ، وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى ، الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى
و شيطان و اهريمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدايا براى من درجه والا در
الْأخِرَةِ وَالْأُوْلى ، اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى ، فَجَعَلْتَنى سَميعاً
آخرت و در دنيا خدايا حمد تو را است كه مرا آفريدى و شنوا
بَصيراً، وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى ، فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً بى ، وَقَدْ
و بينا قرارم دادى و ستايش تو را است كه مرا آفريدى و از روى مهرى كه به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در
كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً، رَبِّ بِما بَرَأْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى ، رَبِّ بِما
صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور كه مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى پروردگارا به آنطور
اَنْشَأْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى ، رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى
كه بوجودم آوردى و صورتم را نيكو كردى پروردگارا به آنطور كه به من احسان كردى و
عافَيْتَنى ، رَبِّ بِما كَلَاْتَنى وَوَفَّقْتَنى ، رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى ،
عافيتم دادى پروردگارا آنچنانكه مرا محافظت كردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانكه بر من انعام كرده و هدايتم فرمودى
رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى ، رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى
پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا كردى پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى
وَسَقَيْتَنى ، رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى ، رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى
و نوشاندى پروردگارا آنچنانكه بى نيازم كردى و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانكه كمكم دادى و عزتم بخشيدى
رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصَّافى ، وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ
پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد
الْكافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَعِنّى عَلى بَوآئِقِ الدُّهُورِ،
كافى در اختيارم گذاردى (چنانكه اين همه انعام به من كردى) درود فرست بر محمد و آل محمد و كمكم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار
وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالْأَيَّامِ، وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ
و كشمكشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنيا و اندوههاى
الْأخِرَةِوَاكْفِنى شَرَّ ما يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ فِى الْأَرْضِ، اَللَّهُمَّ ما اَخافُ
آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا كفايت فرما خدايا از آنچه مى ترسم
فَاكْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى ،وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى ، وَفى سَفَرى
كفايتم كن و از آنچه برحذرم، نگاهم دار و خودم و دينم را
فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى ، وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِكْ لى ،
حفظ كن و در سفر محافظتم كن و در خانواده و مالم جانشين من باش و در آنچه روزيم كرده اى بركت ده و مرا
وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى ، وَفى اَعْيُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنى ، وَمِنْ شَرِّ الْجِنِ
در پيش خودم خوار كن و در چشم مردم بزرگم كن و از شر جن
وَالْإِنْسِ فَسَلِّمْنى ، وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى ، وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى ،
و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم سرافكنده ام مكن
وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى ، وَنِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنى ، وَاِلى غَيْرِكَ فَلا تَكِلْنى
و به كردارم دچارم مساز و نعمتهايت را از من مگير و بجز خودت به ديگرى واگذارم مكن
اِلهى اِلى مَنْ تَكِلُنى ، اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى ، اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى ،اَمْ
خدايا به كه واگذارم مى كنى آيا به خويشاوندى كه از من بِبُرَد يا بيگانه اى كه مرا از خود دور كند يا به كسانى كه
اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى ، وَمَليكُ اَمْرى اَشْكُو اِلَيْكَ غُرْبَتى ،
خوارم شمرند و تويى پروردگار من و زمامدار كار من بسوى تو شكايت آرم از غربت خود
وَبُعْدَ دارى ، وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّكْتَهُ اَمْرى ، اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَ
و دورى خانه ام و خواريم نزد كسى كه زمامدار كار من كردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار
غَضَبَكَ، فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سِواكَ ما سُبْحانَكَ غَيْرَ اَنَ
و اگر بر من خشم نكرده باشى باكى ندارم - منزهى تو - جز اينكه در عين حال
عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لى ، فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ
عافيت تو وسيعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت كه روشن شد بدان
الْأَرْضُ وَالسَّمواتُ،وَكُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ، وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الْأَوَّلينَ
زمين و آسمانها و برطرف شد بدان تاريكيها و اصلاح شد بدان كار اولين
وَالْأخِرينَ، اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِكَ وَلا تُنْزِلْ بى سَخَطَكَ لَكَ
و آخرين كه مرا بر حال غضب خويش نميرانى و خشمت را بر من نازل مفرمايى
الْعُتْبى لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِك، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، رَبَّ الْبَلَدِ
مؤاخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى كه پيش از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست كه پروردگار شهر
الْحَرامِ، وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ، وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ، وَجَعَلْتَهُ
محترم و مشعر الحرام و خانه كعبه اى آن خانه اى كه بركت را بدان نازل كردى و آنرا براى
لِلنَّاسِ اَمْناً، يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ، يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ
مردمان خانه امنى قرار دادى اى كسى كه از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى كه نعمتها را
بِفَضْلِهِ، يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِكَرَمِهِ، يا عُدَّتى فى شِدَّتى ، يا
به فضل خود فراوان گردانى اى كه عطاياى شايان را به كرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى
صاحِبى فى وَحْدَتى ، يا غِياثى فى كُرْبَتى ، يا وَلِيّى فى نِعْمَتى ، يا
رفيق و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى
اِلهى وَاِلهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ، وَرَبَ
معبود من و معبود پدرانم ابراهيم و اسمعيل و (معبود) اسحاق و يعقوب و پروردگار
جَبْرَئيلَ وَميكائيلَ وَاِسْرافيلَ، وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ، وَ الِهِ
جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و پروردگار محمد خاتم پيمبران و آل
الْمُنْتَجَبينَ، وَمُنْزِلَ التَّوريةِ وَالْإِ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ، وَمُنَزِّلَ
برگزيده اش و فروفرستنده تورات و انجيل و زبور و قرآن و نازل كننده
كهيعص وَطه وَيس وَالْقُرآنِ الْحَكيمِ، اَنْتَ كَهْفى حينَ تُعْيينِى
كهيعص و طه و «يس و قرآن حكمت آموز» تويى پناه من هنگامى كه درمانده ام كنند
الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها، وَتَضيقُ بِىَ الْأَرْضُ بِرُحْبِها، وَلَوْلا رَحْمَتُكَ
راهها با همه وسعتى كه دارند و زمين بر من تنگ گيرد با همه پهناوريش و اگر نبود رحمت تو
لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكينَ، وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى ، وَلَوْلا سَتْرُكَ اِيَّاىَ لَكُنْتُ
بطور حتم من هلاك شده بودم و تويى ناديده گير لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلماً
مِنَ الْمَفْضُوحينَ، وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى ، وَلَوْلا نَصْرُكَ
من از رسواشدگان بودم و تويى كه به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و اگر نبود يارى تو
اِيَّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ، يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ،
من مغلوب شده بودم اى كه مخصوص كرده خود را به بلندى و برترى
فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ، يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ
و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى كه پادشاهان در برابرش طوق خوارى
عَلى اَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ، يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَما
به گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حركت (يا خيانت) چشمها و آنچه را سينه ها
تُخْفِى الصُّدُورُ، وَ غَيْبَ ما تَاْتى بِهِ الْأَزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ
پنهان كنند و حوادثى كه در كمون زمانها و روزگارها است اى كه نداند
كَيْفَ هُوَ. اِلاَّ هُوَ،يا مَنْ لا يَعْلَمُ ما هُوَ اِلاَّ هُوَ، يا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاَّ هُوَ، يا
چگونگى او را جز خود او اى كه نداند چيست او جز او اى كه نداند او را جز خود او
مَنْ كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى الْمآءِ، وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَكْرَمُ
اى كه زمين را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى كه گرامى ترين
الْأَسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً، يا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ
نامها از او است اى دارنده احسانى كه هرگز قطع نشود اى گمارنده كاروان براى نجات
لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ، وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ، وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ
يوسف در آن جاى بى آب و علف و بيرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى
مَلِكاً، يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ
اى كه او را برگرداندى به يعقوب پس از آنكه ديدگانش از اندوه سفيد شده بود و آكنده از غم بود
كَظيمٌ، يا كاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ، وَمُمْسِكَ يَدَىْ اِبْرهيمَ
اى برطرف كننده سختى و گرفتارى از ايوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم
عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ، يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا
از ذبح پسرش پس از سن پيرى و بسرآمدن عمرش اى كه دعاى زكريا را به اجابت رساندى
فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى ، وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً، يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ
و يحيى را به او بخشيدى و او را تنها و بى كس وامگذاردى اى كه بيرون آورد يونس را از
بَطْنِ الْحُوتِ، يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنى اِسْرآئيلَ فَاَنْجاهُمْ، وَجَعَلَ
شكم ماهى اى كه شكافت دريا را براى بنى اسرائيل و (از فرعونيان) نجاتشان داد
فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ، يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ
و فرعون و لشكريانش را غرق كرد اى كه فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش
يَدَىْ رَحْمَتِهِ، يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ، يا مَنِ
آمدن رحمتش اى كه شتاب نكند بر (عذاب) نافرمانان از خلق خود اى كه
اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ، وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِ يَاْكُلُونَ
نجات بخشيد ساحران (فرعون) را پس از سالها انكار (و كفر) و چنان بودند كه متنعّم به نعمتهاى خدا بودند
رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ، وَقَدْ حآدُّوهُ وَنآدُّوهُ وَكَذَّبُوا رُسُلَهُ، يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ،
كه روزيش را مى خوردند ولى پرستش ديگرى را مى كردند و با خدا دشمنى و ضديت داشتند و رسولانش را تكذيب مى كردند اى خدا
يا بَدىُ يا بَديعُ، لا نِدَّلَكَ، يا دآئِماً لا نَفادَ لَكَ، يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ، يا
اى خدا اى آغازنده اى پديدآورنده اى كه همتا ندارى اى جاويدانى كه زوال ندارى اى زنده در آنگاه كه زنده اى نبود
مُحْيِىَ الْمَوْتى ، يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ، يا مَنْ قَلَّ لَهُ
اى زنده كن مردگان اى كه مراقبت دارى بر هركس بدانچه انجام داده اى كه سپاسگزارى من برايش اندك است
شُكْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى ، وَعَظُمَتْ خَطيئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى ، وَرَ انى عَلَى
ولى محرومم نكند و خطايم بزرگ است ولى رسوايم نكند و مرا بر
الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى ، يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى ، يا مَنْ رَزَقَنى
نافرمانى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى كه مرا در كودكى محافظت كردى اى كه در بزرگى روزيم دادى
فى كِبَرى ، يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى ، وَنِعَمُهُ لا تُجازى ، يا مَنْ
اى كه اندازه مرحمت هايى كه به من كردى بشماره نيايد و نعمتهايش را تلافى ممكن نباشد اى كه
عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالْإِحْسانِ، وَعارَضْتُهُ بِالْإِسائَةِ وَالْعِصْيانِ، يا مَنْ
روبرو شد با من به نيكى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى كه
هَدانى لِلْإيمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُكْرَ الْإِمْتِنانِ، يا مَنْ دَعَوْتُهُ
مرا به ايمان هدايت كرد پيش از آنكه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى كه خواندمش
مَريضاً فَشَفانى ، وَعُرْياناً فَكَسانى ،وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى ، وَعَطْشانَ
در حال بيمارى و او شفايم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سيرم كرد و در تشنگى
فَاَرْوانى ، وَذَليلاً فَاَعَزَّنى ، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى ، وَوَحيداً فَكَثَّرَنى ، وَغائِباً
و او سيرابم كرد و در خوارى و او عزتم بخشيد و در نادانى و او معرفتم بخشيد و در تنهايى و او فزونى جمعيت به من داد
فَرَدَّنى ، وَمُقِلّاً فَاَغْنانى ، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى ، وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى ،
و در دورى از وطن و او بازم گرداند و در ندارى و او دارايم كرد و در كمك خواهى و او ياريم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود
وَاَمْسَكْتُ عَنْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَاَنى ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ، يا مَنْ
و (هنگامى كه) از همه اين خواسته ها دم بستم تو آغاز كردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى كه
اَقالَ عَثْرَتى ، وَنَفَّسَ كُرْبَتى ، وَاَجابَ دَعْوَتى ، وَسَتَرَ عَوْرَتى ، وَغَفَرَ
لغزشم را ناديده گرفت و گرفتگى را از من دور كرد و دعايم را اجابت فرمود و عيبم را پوشاند و گناهانم را آمرزيد
ذُنُوبى ، وَبَلَّغَنى طَلِبَتى ، وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى ، وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَكَ
و به خواسته ام رسانيد و بر دشمنم يارى داد و اگر بخواهم نعمتها
وَمِنَنَكَ وَكَرائِمَ مِنَحِكَ لا اُحْصيها، يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ
و عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى كه منت نهادى و اين تويى
الَّذى اَنْعَمْتَ، اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ، اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى
كه نعمت دادى اين تويى كه احسان فرمودى اين تويى كه نيكى كردى اين تويى كه فزونى
اَفْضَلْتَ، اَنْتَ الَّذى اَكْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ، اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ، اَنْتَ
بخشيدى اين تويى كه كامل كردى اين تويى كه روزى دادى اين تويى كه توفيق دادى اين تويى
الَّذى اَعْطَيْتَ، اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ، اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ،
كه عطا كردى اين تويى كه بى نياز كردى اين تويى كه ثروت بخشيدى اين تويى كه مأوى دادى اين
اَنْتَ الَّذى كَفَيْتَ، اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ، اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ، اَنْتَ الَّذى
تويى كه كفايت كردى اين تويى كه هدايت كردى اين تويى كه نگهداشتى اين تويى كه
سَتَرْتَ، اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ، اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ، اَنْتَ الَّذى مَكَّنْتَ، اَنْتَ
پوشاندى اين تويى كه آمرزيدى اين تويى كه ناديده گرفتى اين تويى كه قدرت و چيرگى دادى اين تويى
الَّذى اَعْزَزْتَ، اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ، اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ، اَنْتَ الَّذى
كه عزت بخشيدى اين تويى كه كمك كردى اين تويى كه پشتيبانى كردى اين تويى كه
اَيَّدْتَ، اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ، اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ، اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ، اَنْتَ
تأييد كردى اين تويى كه يارى كردى اين تويى كه شفا دادى اين تويى كه عافيت دادى اين تويى
الَّذى اَكْرَمْتَ، تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ، فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً، وَلَكَ الشُّكْرُ
كه اكرام كردى بزرگى و برترى از تو است و ستايش هميشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاويد
واصِباً اَبَداً، ثُمَّ اَنَا يا اِلهىَ، الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى ، فَاغْفِرْها لى ، اَنَا الَّذى
از آن تواست و اما من اى معبودم كسى هستم كه به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و اين منم كه
اَسَاْتُ، اَنَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنَاالَّذى هَمَمْتُ، اَنَاالَّذى جَهِلْتُ، اَنَاالَّذى
بد كردم اين منم كه خطا كردم اين منم كه (به بدى) همت گماشتم اين منم كه نادانى كردم اين منم كه
غَفَلْتُ اَنَا الَّذى سَهَوْتُ، اَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ، اَنَا الَّذى تَعَمَّدْتُ، اَنَا
غفلت ورزيدم اين منم كه فراموش كردم اين منم كه (به غير يا به خود) اعتماد كردم اين منم
الَّذى وَعَدْتُ وَاَنَاالَّذى اَخْلَفْتُ، اَنَاالَّذى نَكَثْتُ، اَنَا الَّذى اَقْرَرْتُ، اَنَا
كه (به كاربد) تعمّد كردم اين منم كه وعده دادم واين منم كه خلف وعده كردم اين منم كه پيمان شكنى كردم اين منم كه به بدى اقراركردم
الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى ، وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى ، يا
اين منم كه به نعمت تو بر خود و در پيش خود اعتراف دارم و با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى
مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ، وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ، وَالْمُوَفِّقُ مَنْ
كه زيانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ايشان بى نيازى و تو آنى كه هركس از بندگان
عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ، فَلَكَ الْحَمْدُ اِلهى وَسَيِّدى ،
كردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را است ستايش اى معبود و آقاى من
اِلهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُكَ، وَنَهَيْتَنى فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ، فَاَصْبَحْتُ لا ذا
خدايا به من دستور دادى و من نافرمانى كردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتكب شدم و اكنون به حالى افتاده ام كه
بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ، وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِأَىِّ شَىْ ءٍ اَسْتَقْبِلُكَ يا
نه وسيله تبرئه اى دارم كه پوزش خواهم و نه نيرويى دارم كه بدان يارى گيرم پس به چه وسيله با تو روبرو شوم
مَوْلاىَ، اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى ، اَلَيْسَ
اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا
كُلُّها نِعَمَكَ عِندى ، وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يا مَوْلاىَ، فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبيلُ
همه اينها نعمتهاى تو نيست كه در پيش من بود و با همه آنها تو را معصيت كردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤاخذه
عَلَىَّ، يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الْأباءِ وَالْاُمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى ، وَمِنَ
بر من دارى اى كه مرا پوشاندى از پدران و مادران كه مرا از نزد خود برانند و از
الْعَشائِرِ وَالْإِخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى ،وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى ، وَلَوِ
فاميل و برادران كه مرا سرزنش كنند و از سلاطين و حكومتها كه مرا شكنجه كنند و اگر
اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى ،
آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از كار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند
وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى ، فَها اَنَا ذا يا اِلهى بَيْنَ يَدَيْكَ، يا سَيِّدى
و از خود دورم مى كردند و از من مى بريدند و اينك خدايا اين منم كه در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من
خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ، لا ذُو بَر آئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ، وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ،
با حال خضوع و خوارى و درماندگى و كوچكى نه وسيله تبرئه جويى دارم كه پوزش طلبم و نه نيرويى كه يارى جويم
وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجُ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ، وَلَمْ اَعْمَلْ سُوءاً وَما عَسَى
و نه حجت و برهانى كه بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگويم كه گناه نكرده ام و كجا مى تواند انكار - فرضاً كه انكار كنم
الْجُحُودَ، وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى ، كَيْفَ وَاَنّى ذلِكَ وَجَوارِحى
اى مولاى من - سودم بخشد! چگونه؟ و كجا؟ با اينكه تمام اعضاى من
كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ، وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَكٍّ اَنَّكَ
گواهند بر من به آنچه انجام داده و به يقين مى دانم و هيچگونه شك و ترديدى ندارم كه تو از كارهاى بزرگ از من
سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الْاُمُورِ، وَاَنَّكَ الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ،
پرسش خواهى كرد و تويى آن داور عادلى كه ستم نكند و همان عدالتت
وَعَدْلُكَ مُهْلِكى ، وَمِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبى ، فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلهى
مرا هلاك كند و از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم كنى خدايا
فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ، وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ
بواسطه گناهان من است پس از آنكه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و
وَكَرَمِكَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ، لا اِلهَ اِلاَّ
بزرگوارى تو است معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از ستمكارانم معبودى جز تو
اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ
نيست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو
اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ
و من از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و من از
الْخآئِفينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْوَجِلينَ، لا اِلهَ اِلاَّ
ترسناكانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از هراسناكانم معبودى جز تو نيست
اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى
منزهى تو و من از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و
كُنْتُ مِنَ الرَّاغِبينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ، لا
من از مشتاقانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از تهليل (لااله الاالله) گويانم
اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ السّآئِلينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ
معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو
اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ
و من از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از تكبير
الْمُكَبِّرينَ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ رَبّى وَرَبُّ ابآئِىَ الْأَوَّلينَ، اَللَّهُمَ
(الله اكبر) گويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پيشين من خدايا
هذا ثَنائى عَلَيْكَ مُمَجِّداً، وَاِخْلاصى لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً، وَاِقْرارى
اين است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت و اين است اخلاص من بذكر در مقام يكتاپرستيت و اقرار من
بِالائِكَ مُعَدِّداً، وَاِنْ كُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِكَثْرَتِها وَسُبُوغِها
به نعمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم كه آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسيارى آنها و فراوانى
وَتَظاهُرِها، وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ، ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ
و آشكارى آنها و پيشى جُستن آنها از زمان پيدايش من كه همواره در آن عهد مرا بوسيله آن نعمتها يادآورى مى كردى
خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الْإِغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ، وَكَشْفِ
از آن ساعت كه مرا آفريدى و خلق كردى از همان ابتداى عمر كه از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى
الضُّرِّ،وَتَسْبيبِ الْيُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ، وَتَفريجِ الْكَرْبِ، وَالْعافِيَةِ فِى
و گرفتاريم برطرف كردى و اسباب آسايش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و
الْبَدَنِ، وَالسَّلامَةِ فِى الدّينِ، وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَميعُ
دينم را بسلامت داشتى و اگر ياريم دهند به اندازه اى كه نعمتت را ذكر كنم تمام
الْعالَمينَ مِنَ الْأَوَّلينَ وَالْأخِرينَ، ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِكَ،
جهانيان از اولين و آخرين نه من قدرت ذكرش را دارم نه آنها منزهى تو
تَقَدَّسْتَ وَتَعالَيْتَ مِنْ رَبٍّ كَريمٍ عَظيمٍ رَحيمٍ، لا تُحْصى الآؤُكَ، وَلا
و برترى از اينكه پروردگارى هستى كريم و بزرگ و مهربان كه مهرورزى هايت به شماره درنيايد
يُبْلَغُ ثَنآؤُكَ، وَلا تُكافى نَعْمآؤُكَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ،
و ستايشت به آخر نرسد و نعمتهايت را تلافى نتوان كرد درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاَتْمِمْ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ، سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللَّهُمَ
و كامل گردان بر ما نعمتهايت را و بوسيله اطاعت خويش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نيست خدايا
اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَتَكْشِفُ السُّوءَ،وَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ، وَتَشْفِى
تويى كه اجابت كنى دعاى درمانده را و برطرف كنى بدى را و فريادرسى كنى از گرفتار و شفا دهى
السَّقيمَ، وَتُغْنِى الْفَقيرَ، وَتَجْبُرُ الْكَسيرَ،وَتَرْحَمُ الصَّغيرَ، وَتُعينُ الْكَبيرَ،
به بيمار و بى نياز كنى فقير را و مرمت كنى شكستگى را و رحم كنى به كودك خردسال و يارى دهى به پير كهنسال
وَلَيْسَ دُونَكَ ظَهيرٌ، وَلا فَوْقَكَ قَديرٌ، وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ، يا مُطْلِقَ
و جز تو پشتيبانى نيست و نه فوق (توانايى) تو توانايى و تويى والاى بزرگ اى
الْمُكَبَّلِ الْأَسيرِ، يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ، يا عِصْمَةَ الْخآئِفِ
رهاكننده اسير در كُند و زنجير اى روزى دهنده كودك خردسال اى پناه شخص ترسانى
الْمُسْتَجيرِ، يا مَنْ لا شَريكَ لَهُ وَلا وَزيرَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
كه پناه جويد اى كه شريك و وزيرى براى او نيست درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ، وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ اَفْضَلَ ما اَعْطَيْتَ وَاَنَلْتَ اَحَداً مِنْ
محمد و عطا كن به من در اين شام بهترين چيزى را كه عطا كردى و دادى به يكى از
عِبادِكَ مِنْ نِعْمَةٍ تُوليها، وَ الاءٍ تُجَدِّدُها، وَبَلِيَّةٍ تَصْرِفُها، وَكُرْبَةٍ
بندگانت چه آن نعمتى باشد كه مى بخشى و يا احسانهايى كه تازه كنى و بلاهايى كه مى گردانى و غم و اندوهى كه
تَكْشِفُها، وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها، وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها، وَسَيِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها، اِنَّكَ
برطرف كنى و دعايى كه اجابت كنى و كار نيكى كه بپذيرى و گناهانى كه بپوشانى كه براستى
لَطيفٌ بِما تَشآءُ خَبيرٌ، وَعَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَقْرَبُ مَنْ
تو بهر چه خواهى دقيق و آگاهى و بر هرچيز توانايى خدايا تو نزديكترين كسى هستى كه
دُعِىَ، وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَكْرَمُ مَنْ عَفى ،وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى ، وَاَسْمَعُ
خوانندت و از هركس زودتر اجابت كنى و در گذشت از هركس بزرگوارترى و در عطابخشى عطايت از همه وسيعتر
مَنْ سُئِلَ، يا رَحمنَ الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ وَرحيمَهُما، لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْئُولٌ،
ودراجابت درخواست ازهمه شنواترى اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان آن دو براستى كسى كه مانند تو از او درخواست شود
وَلا سِواكَ مَاْمُولٌ، دَعَوْتُكَ فَاَجَبْتَنى ،وَسَئَلْتُكَ فَاَعْطَيْتَنى ، وَرَغِبْتُ
نيست و جز تو آرزو شده اى نيست خواندمت و تو اجابت كردى و درخواست كردم و تو عطا كردى و به درگاه تو ميل كردم
اِلَيْكَ فَرَحِمْتَنى ، وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى ، وَفَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى اَللَّهُمَ
و تو مرا مورد مهر خويش قرار دادى و به تو اعتماد كردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم و تو كفايتم كردى خدايا
فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ، وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ، وَعَلى الِهِ الطَّيِّبينَ
درود فرست بر محمد بنده و رسول و پيامبرت و بر آل پاك
الطَّاهِرينَ اَجْمَعينَ، وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَكَ، وَهَنِّئْنا عَطآئَكَ، وَاكْتُبْنا لَكَ
و پاكيزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما كامل گردان و عطايت را بر ما گوارا كن و نام ما را در زمره
شاكِرينَ، وَلِألآئِكَ ذاكِرينَ، امينَ امينَ رَبَّ الْعالَمينَ، اَللَّهُمَّ يا مَنْ
سپاسگزارانت بنويس و هم جزء يادكنندگان نعمتهايت آمين آمين اى پروردگار جهانيان خدايا اى كه
مَلَكَ فَقَدَرَ،وَقَدَرَ فَقَهَرَ، وَعُصِىَ فَسَتَرَ، وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ
مالك آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى كمال مطلوب
الطَّالِبينَ الرَّاغِبينَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرَّاجينَ، يا مَنْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ
جويندگان مشتاق و منتهاى آرزوى اميدواران اى كه دانشش بهر چيز احاطه دارد
عِلْماً، وَوَسِعَ الْمُسْتَقيلينَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً، اَللَّهُمَّ اِنَّا نَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ
و رأفت و مهر و بردباريش توبه جويان را فرا گرفته خدايا ما رو به درگاه تو آوريم
فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ،
در اين شبى كه آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسيله محمد پيامبرت و فرستاده ات
وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَاَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ، الْبَشيرِ النَّذيرِ، السِّراجِ
و برگزيده ات از آفريدگان و امين تو بر وحيت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ
الْمُنيرِ، الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمينَ، وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ،
تابناك آنكه بوسيله اش بر مسلمانان نعمت بخشيدى و رحمت عالميان قرارش دادى
اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، كَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِكَ مِنْكَ، يا
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شايسته آنست اى خداى
عَظيمُ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبينَ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ
بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزيده پاك و پاكيزه اش
اَجْمَعينَ، وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنَّا، فَاِلَيْكَ عَجَّتِ الْأَصْواتُ بِصُنُوفِ
همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زيرا صداها با انواع مختلف
اللُّغاتِ، فَاجْعَلْ لَنَا اَللَّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصيباً مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تَقْسِمُهُ
لغتهاشان (و هركس به زبانى ناله اش) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار ده در اين شام بهره اى از هر خيرى كه
بَيْنَ عِبادِكَ، وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها، وَبَرَكَةٍ تُنْزِلُها، وَعافِيَةٍ
ميان بندگانت تقسيم فرمايى و نورى كه بدان هدايت فرمايى و رحمتى كه بگسترى آنرا و بركتى كه نازلش كنى و عافيتى
تُجَلِّلُها، وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا
كه بپوشانى و روزى و رزقى كه پهن كنى اى مهربانترين مهربانان خدايا برگردان ما را در اين
الْوَقْتِ مُنْجِحينَ مُفْلِحينَ مَبْرُورينَ غانِمينَ، وَلاتَجْعَلْنا مِنَ
هنگام پيروزمند و رستگار و پذيرفته و بهره مند و از نااميدان قرارمان مده و از
الْقانِطينَ، وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ،
رحمتت دست خاليمان مفرما و محروممان مكن از آنچه از فضل تو آرزومنديم
وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومينَ، وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِكَ
و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه نااميدمان كن از آن زيادى عطايت كه
قانِطينَ، وَلا تَرُدَّنا خائِبينَ، وَلا مِنْ بابِكَ مَطْرُودينَ، يا اَجْوَدَ
آرزومنديم و ناكام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مكن اى بخشنده ترين
الْأَجْوَدينَ، وَاَكْرَمَ الْأَكْرَمينَ، اِلَيْكَ اَقْبَلْنا مُوقِنينَ، وَلِبَيْتِكَ الْحَرامِ
بخشندگان و كريمترين كريمان ما با يقين به درگاه تو روآورديم و به آهنگ (زيارت) خانه محترم تو (كعبه بدينجا)
امّينَ قاصِدينَ، فَاَعِنَّا عَلى مَناسِكِنا، وَاَكْمِلْ لَنا حَجَّنا، وَاعْفُ عَنَّا
آمديم پس كمك ده ما را بر انجام مناسك حج و حجمان را كامل گردان و از ما درگذر
وَعافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا اِلَيْكَ اَيْدِيَنا، فَهِىَ بِذِلَّةِ الْإِعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ، اَللَّهُمَ
و تندرستمان دار زيرا كه ما بسوى تو دو دست (نياز) دراز كرده ايم و آن دستها چنان است كه به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدايا
فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ ما سَئَلْناكَ، وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيْناكَ، فَلا كافِىَ لَنا
در اين شام به ما عطا كن آنچه را از تو خواسته ايم و كفايت كن از ما آنچه را از تو كفايت آنرا خواستيم زيرا كفايت كننده اى
سِواكَ، وَلا رَبَّ لَنا غَيْرُكَ، نافِذٌ فينا حُكْمُكَ، مُحيطٌ بِنا عِلْمُكَ، عَدْلٌ
جز تو نداريم و پروردگارى غير از تو براى ما نيست تويى كه فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد
فينا قَضآؤُكَ، اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ، وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَيْرِ، اَللَّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا
وحكمى كه درباره ما فرمايى ازروى عدالت است خدايا خير و نيكى براى ما مقرر كن و از اهل خير قرارمان ده خدايا واجب گردان براى ما
بِجُودِكَ عَظيمَ الْأَجْرِ، وَكَريمَ الذُّخْرِ، وَدَوامَ الْيُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا
از آن جودى كه دارى پاداشى بزرگ و ذخيره اى گرامى و آسايشى هميشگى و بيامرز گناهان ما را
اَجْمَعينَ، وَلا تُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكينَ، وَلا تَصْرِفْ عَنَّا رَاْفَتَكَ وَرَحْمَتَكَ
همگى و در زمره هلاك شدگان بدست هلاكتمان مسپار و مهر و رأفتت را از ما باز مگردان
يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَكَ فَاَعْطَيْتَهُ،
اى مهربانترين مهربانان خدايا قرارمان ده در اين وقت از آن كسانى كه از تو درخواست كرده و بديشان عطا فرموده اى
وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ، وَتابَ اِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ، وَتَنَصَّلَ اِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها
و شكر تو را بجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون كرده و بسويت بازگشته و تو پذيرفته اى و از گناهان بسوى
فَغَفَرْتَها لَهُ، يا ذَاالْجَلالِ وَالْإِكْرامِ، اَللَّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ
تو بيرون آمده و تو همه را آمرزيده اى، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدايا ما را پاكيزه و (در دين) محكممان گردان
تَضَرُّعَنا، يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ، وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، يا مَنْ لا يَخْفى
وتضرع وزاريمان بپذير اى بهترين كسى كه ازاو درخواست شود واى مهربانترين كسى كه از او مِهر خواهند اى كه بر او پوشيده نيست
عَلَيْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ، وَلا لَحْظُ الْعُيُونِ، وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ،
بهم نهادن پلكهاى چشم و نه بر هم خوردن ديدگان و نه آنچه در مكنون ضمير مستقر گرديده
وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ، اَلا كُلُّ ذلِكَ قَدْ اَحْصاهُ
و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را
عِلْمُكَ، وَوَسِعَهُ حِلْمُكَ، سُبْحانَكَ وَتَعالَيْتَ عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً
دانش تو شماره كرده و بردباريت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمكاران گويند برترى
كَبيراً، تُسَبِّحُ لَكَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ وَمَنْ فيهِنَّ، وَاِنْ مِنْ
بسيارى، تنزيه كنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمينها و هركه در آنها است و چيزى نيست
شَىْ ءٍ اِلاَّيُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ، يا ذَاالْجَلالِ
جز آنكه به ستايش تو تسبيح كند پس تو را است ستايش و بزرگوارى و بلندى رتبه، اى صاحب جلالت
وَالْإِكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالْإِنْعامِ، وَالْأَيادِى الْجِسامِ، وَاَنْتَ الْجَوادُ
و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تويى بخشنده
الْكَريمُ الرَّؤُوفُ الرَّحيمُ، اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ،
بزرگوار رؤوف و مهربان خدايا فراخ گردان بر من از روزى حلال خود
وَعافِنى فى بَدَنى وَدينى ، وَ امِنْ خَوْفى ، وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ،
و عافيتم بخش در تن و هم در دينم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم كن
اَللَّهُمَّ لا تَمْكُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى ، وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ
خدايا مرا به مكر خود دچار مساز و در غفلت تدريجى بسوى نابودى مبر و فريبم مده و شرّ
فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ پس سر و ديده خود را بسوى آسمان بلند كرد و از ديده هاى
تبهكاران جن و انس را از من دور كن * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مباركش آب مى ريخت مانند دو مشك و بصداى بلند گفت: يا اَسْمَعَ السَّامِعينَ، يا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اى شنواترين شنوندگان اى
اَبْصَرَ النَّاظِرينَ، وَيا اَسْرَعَ الْحاسِبينَ، وَيا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، صَلِّ عَلى
بيناترين بينايان و اى سريعترين حساب رسان و اى مهربانترين مهربانان درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، السَّادَةِ الْمَيامينِ، وَاَسْئَلُكَ اَللَّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ
محمد و آل محمد آن آقايان فرخنده و از تو اى خدا درخواست كنم حاجتم را كه اگر آنرا به من
اَعْطَيْتَنيها لَمْ يَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنيها لَمْ يَنْفَعْنى ما
عطا كنى ديگر هرچه را از من دريغ كنى زيانم نزند و اگر آنرا از من دريغ دارى ديگر سودم ندهد هرچه
اَعْطَيْتَنى ، اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ، لااِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، وَحْدَكَ لاشَريكَ
به من عطا كنى و آن اين است كه از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نيست يگانه اى كه
لَكَ، لَكَ الْمُلْكُ، وَلَكَ الْحَمْدُ، وَاَنْتَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، يا رَبِ يا رَبِ .
شريك ندارى از تو است فرمانروايى و از تو است ستايش و تويى كه بر هرچيز توانايى اى پروردگار اى پروردگار
پس مكرّرمى گفت يارَبِ وكسانى كه دورآن حضرت بودندتمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واكتفا كرده بودند به آمين گفتن پس صداهايشان بلندشدبه گريستن با آن حضرت تا غروب كرد آفتاب وباركردند و روانه جانب مشعر الحرام شدندمؤلف گويدكه كفعمى دعاءعرفه امام حسين عليه السلام رادربلدالأمين تااينجانقل فرموده وعلاّمه مجلسى در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمى ايراد نموده و لكن سيّد بن طاوُس در اقبال بعد از يا رَبِّ يا رَبِ
اين زيادتى را ذكر فرموده: اِلهى اَنَا الْفَقيرُ فى غِناىَ، فَكَيْفَ لا اَكُونُ فَقيراً
* * * * * * * * * * * * * * * خدا من چنانم كه در حال توانگرى هم فقيرم پس چگونه فقير نباشم
فى فَقْرى ، اِلهى اَنَا الْجاهِلُ فى عِلْمى ، فَكَيْفَ لا اَكُونُ جَهُولاً فى
در حال تهيدستيم خدايا من نادانم در عين دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عين
جَهْلى ، اِلهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقاديرِكَ، مَنَعا
نادانى خدايا براستى اختلاف تدبير تو و سرعت تحول و پيچيدن در تقديرات تو جلوگيرى كنند
عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عَنْ السُّكُونِ اِلى عَطآءٍ، وَالْيَأْسِ مِنْكَ فى بَلآءٍ،
از بندگان عارف تو كه به عطايت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو مأيوس و نااميد شوند
اِلهى مِنّى ما يَليقُ بِلُؤْمى ، وَمِنْكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ، اِلهى وَصَفْتَ
خدايا از من همان سرزند كه شايسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شايسته بزرگوارى تو است خدايا تو
نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى ، اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ
خود را به لطف و مهر به من توصيف فرمودى پيش از آنكه ناتوان باشم آيا پس از ناتوانيم لطف و مهرت را از من
وُجُودِ ضَعْفى ، اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِكَ، وَلَكَ الْمِنَّةُ
دريغ مى دارى خدايا اگر كارهاى نيك از من سرزند به فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من
عَلَىَّ، وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ، اِلهى
و اگر كارهاى بد از من روى دهد آن هم بستگى به عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدايا
كَيْفَ تَكِلُنى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لى ، وَكَيْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النَّاصِرُ لى ، اَمْ كَيْفَ
چگونه مرا وامى گذارى در صورتى كه كفايتم كردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اينكه تو ياور منى يا چگونه
اَخيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ،ها اَنَا اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفَقْرى اِلَيْكَ، وَكَيْفَ
نااميد گردم در صورتى كه تو نسبت به من مهربانى هم اكنون به درگاه تو توسل جويم بوسيله آن نيازى كه به درگاهت دارم و چگونه
اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ اَشْكوُ اِلَيْكَ حالى
توسل جويم بوسيله فقرى كه محال است پيرامون تو راه يابد يا چگونه از حال خويش به درگاهت شكوه كنم با اينكه حال
وَهُوَ لا يَخْفى عَلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَكَ بَرَزٌ اِلَيْكَ، اَمْ
من بر تو پنهان نيست يا چگونه با زبان (قال) ترجمه حال خود كنم در صورتى كه آنهم از پيش تو بُرُوز كرده به نزد خودت يا
كَيْفَ تُخَيِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى
چگونه آرزوهايم به نوميدى گرايد با اينكه به آستان تو وارد شده يا چگونه احوالم را نيكو نكنى
وَبِكَ قامَتْ، اِلهى ما اَلْطَفَكَ بى مَعَ عَظيمِ جَهْلى ، وَما اَرْحَمَكَ بى مَعَ
با اينكه احوال من به تو قائم است خدايا چه اندازه به من لطف دارى با اين نادانى عظيم من و چقدر به من مهر دارى
قَبيحِ فِعْلى ، اِلهى ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْكَ، وَما اَرْاَفَكَ بى ، فَمَا
با اين كردار زشت من خدايا چقدر تو به من نزديكى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اينهمه كه تو نسبت به من مهربانى
الَّذى يَحْجُبُنى عَنْكَ، اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الْآثارِ وَتَنقُّلاتِ
پس آن چيست كه مرا از تو محجوب دارد خدايا آن طورى كه من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول
الْأَطْوارِ، اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْ ءٍ، حَتّى لا اَجْهَلَكَ
اطوار بدست آورده ام مقصود تو از من آنست كه خود را در هرچيزى (جداگانه) به من بشناسانى تا من
فى شَىْ ءٍ، اِلهى كُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى كَرَمُكَ، وَكُلَّما ايَسَتْنى
در هيچ چيزى نسبت به تو جاهل نباشم خدايا هر اندازه پستى من زبانم را لال مى كند كرم تو آنرا گويا مى كند و هراندازه
اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُكَ،اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ، فَكَيْفَ
اوصاف من مرا مأيوس مى كند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدايا آنكس كه كارهاى خوبش كار بد باشد
لا تَكُونُ مَساويهِ مَساوِىَ، وَمَنْ كانَتْ حَقايِقُهُ دَعاوِىَ، فَكَيْفَ لا
پس چگونه كار بدش بد نباشد و آنكس كه حقيقت گويى هايش ادعايى بيش نباشد پس چگونه
تَكُونُ دَعاويهِ دَعاوِىَ، اِلهى حُكْمُكَ النَّافِذُ،وَمَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ، لَمْ
ادعاهايش ادعا نباشد خدايا فرمان نافذت و مشيت قاهرت براى هيچ گوينده اى فرصت
يَتْرُكا لِذى مَقالٍ مَقالاً، وَلا لِذى حالٍ حالاً، اِلهى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها،
گفتار نگذارد و براى هيچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدايا چه بسيار طاعتى كه (پيش خود) پايه گذارى كردم
وَحالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَيْها عَدْلُكَ، بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُكَ،
و چه بسيار حالتى كه بنيادش كردم ولى (ياد) عدل تو اعتمادى را كه بر آنها داشتم يكسره فروريخت بلكه فضل تو نيز اعتمادم را بهم زد
اِلهى اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطَّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً، فَقَدْ دامَتْ
خدايا تو مى دانى كه اگر چه طاعت تو در من بصورت كارى مثبت ادامه ندارد ولى
مَحَبَّةً وَعَزْماً، اِلهى كَيْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ، وَكَيْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ
دوستى و تصميم بر انجام آن در من ادامه دارد خدايا چگونه تصميم گيرم در صورتى كه تحت قهر توام و چگونه تصميم نگيرم با اينكه
الْأمِرُ، اِلهى تَرَدُّدى فِى الْأثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ
تو دستورم دهى خدايا تفكر (يا گردش) من در آثار تو راه مرا به ديدارت دور سازد پس كردار مرا با خودت
بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَيْكَ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ
بوسيله خدمتى كه مرا به تو برساند چگونه استدلال شود بر وجود تو به چيزى كه خود آن موجود در هستيش نيازمند
اِلَيْكَ، اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ
به تو است و آيا اساساً براى ما سواى تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا آن وسيله ظهور تو
لَكَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَليْكَ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى
گردد تو كِى پنهان شده اى تا محتاج بدليلى باشيم كه به تو راهنمائى كند و چه وقت دور مانده اى تا
تَكُونَ الْأثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَيْكَ، عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها
آثار تو ما را به تو واصل گرداند كور باد آن چشمى كه تو را نبيند كه مراقب
رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً، اِلهى اَمَرْتَ
او هستى و زيان كار باد سوداى آن بنده كه از محبت خويش به او بهره اى ندادى خدايا فرمان دادى
بِالرُّجُوعِ اِلَى الْأثارِ، فَارْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ، وَهِدايَةِ
كه به آثار تو رجوع كنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمايى
الْإِسْتِبصارِ، حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ
و از بينش جوئى تا بازگردم بسويت پس از ديدن آثار هم چنانكه آمدم بسويت از آنها كه نهادم
السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها، وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْإِعْتِمادِ عَلَيْها، اِنَّكَ عَلى
از نظر به آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم كه براستى تو بر هر
كُلِّشَىْ قَديرٌ، اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَهذا حالى لا يَخْفى
چيز توانائى خدايا اين خوارى من است كه پيش رويت عيان و آشكار است و اين حال (تباه) من است
عَلَيْكَ، مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَيْكَ، وَبِكَ اَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنى
كه بر تو پوشيده نيست از تو خواهم كه مرا به خود برسانى و بوسيله ذات تو بر تو دليل مى جويم
بِنُورِكَ اِلَيْكَ، وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ
پس به نور خود مرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به يادآر مرا با بندگى صادقانه در پيش رويت خدايا بياموز به من
عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ، وَصُنّى بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ، اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ
از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدايا مرا به حقائق نزديكان درگاهت
الْقُرْبِ، وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى
بياراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدايا بى نياز كن مرا به تدبير خودت در باره ام
عَنْ تَدْبيرى ، وَبِاخْتِيارِكَ عَنِ اخْتِيارى ، وَاَوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ
از تدبير خودم و به اختيار خودت از اختيار خودم و بر جاهاى
اضْطِرارى ، اِلهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى ، وَطَهِّرْنى مِنْ شَكّى
بيچارگى و درماندگيم مرا واقف گردان خدايا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاكم كن از شك
وَشِرْكى ، قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى ، بِكَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى ،وَعَلَيْكَ اَتَوَكَّلُ فَلا
و شرك خودم پيش از آنكه داخل گورم گردم به تو يارى جويم پس تو هم ياريم كن و بر تو توكل كنم پس
تَكِلْنى ، وَاِيَّاكَ اَسْئَلُ فَلا تُخَيِّبْنى ، وَفى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى ،
مرا وامگذار و از تو درخواست كنم پس نااميدم مگردان و در فضل تو رغبت كرده ام پس محرومم مفرما
وَبِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى ، اِلهى
و به حضرت تو خود را بسته ام پس دورم مكن و به درگاه تو ايستاده ام پس طردم مكن خدايا
تَقَدَّسَ رِضاكَ اَنْ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ، فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى ،
مبرّا است خوشنودى تو از اينكه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممكن است من سبب آن گردم
اِلهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ
خدايا تو به ذات خود بى نيازى از اينكه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نياز نباشى
غَنِيّاً عَنّى ، اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ يُمَنّينى ، وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ
خدايا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى كنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى
الشَّهْوَةِ اَسَرَنى ، فَكُنْ اَنْتَ النَّصيرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى ،
شهوت اسير كرده پس تو ياور من باش تا پيروزم كنى و بينايم كنى
وَاَغْنِنى بِفَضْلِكَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِكَ عَنْ طَلَبى ، اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ
و بوسيله فضل خويش بى نيازم گردانى تا بوسيله تو از طلب كردن بى نياز شوم توئى كه تاباندى
الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ، حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ، وَاَنْتَ الَّذى
انوار (معرفت) را در دل اوليائت تا اينكه تو را شناختند و يگانه ات دانستند و توئى كه
اَزَلْتَ الْأَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ، وَلَمْ يَلْجَئُوا
اغيار و بيگانگان را از دل دوستانت براندى تا اينكه كسى را جز تو دوست نداشته و به غير تو پناهنده و ملتجى
اِلى غَيْرِكَ، اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ، وَاَنْتَ الَّذى
نشوند و توئى مونس ايشان در آنجا كه عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى كه
هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ، ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى
راهنمائيشان كنى آنگاه كه نشانه ها برايشان آشكار گردد چه دارد آنكس كه تو را گم كرده؟ و چه ندارد
فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ، لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى
آنكس كه تو را يافته است براستى محروم است آنكس كه بجاى تو بديگرى راضى شود و بطور حتم زيانكار است كسى كه
عَنْكَ مُتَحَوِّلاً، كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الْإِحْسانَ، وَكَيْفَ
از تو به ديگرى روى كند چسان مى شود بغير تو اميدوار بود در صورتى كه تو احسانت را قطع نكردى و چگونه
يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الْإِمْتِنانِ، يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ
از غير تو مى توان طلب كرد با اينكه تو تغيير نداده اى شيوه عطابخشيت را اى خدائى كه به دوستانت
حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ، وَيا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِيائَهُ
شيرينى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى كه پوشاندى براولياء خودت
مَلابِسَ هَيْبَتِهِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرينَ، اَنْتَ الذَّاكِرُ قَبْلَ
خلعتهاى هيبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى كه ياد كنى پيش از آنكه
الذَّاكِرينَ، وَاَنْتَ الْبادى بِالْإِحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدينَ، وَاَنْتَ
ياد كنندگان يادت كنند و توئى آغازنده به احسان قبل از آنكه پرستش كنندگان بسويت توجه كنند و توئى
الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطَّالِبينَ، وَاَنْتَ الْوَهَّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا
بخشنده عطا پيش از آنكه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را كه به ما بخشيده اى از ما
مِنَ الْمُسْتَقْرِضينَ، اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَيْكَ،
به قرض مى خواهى خدايا مرا بوسيله رحمتت بطلب تا من به نعمت وصالت نائل گردم
وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَيْكَ، اِلهى اِنَّ رَجآئى لا يَنْقَطِعُ عَنْكَ
و بوسيله نعمتت مرا جذب كن تا به تو رو كنم خدايا براستى اميد من از تو قطع نگردد و اگرچه
وَاِنْ عَصَيْتُكَ، كَما اَنَّ خَوْفى لا يُزايِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ، فَقَدْ دَفَعَتْنِى
نافرمانيت كنم چنانكه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانيان مرا بسوى تو رانده اند
الْعَوالِمُ اِلَيْكَ، وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ، اِلهى كَيْفَ اَخيبُ
و آن علمى كه به كرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدايا چگونه نوميد شوم
وَاَنْتَ اَمَلى ، اَمْ كَيْفَ اُهانُ وَعَلَيْكَ مُتَّكَلى ، اِلهى كَيْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى
و تو آرزوى منى و چگونه پست و خوار شوم با اينكه اعتمادم بر تو است خدايا چگونه عزت جويم با اينكه در
الذِّلَّةِ اَرْكَزْتَنى ، اَمْ كَيْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَيْكَ نَسَبْتَنى ، اِلهى كَيْفَ لا اَفْتَقِرُ
خوارى جايم دادى و چگونه عزت نجويم با اينكه به خود مُنْتَسِبَم كردى خدايا چگونه نيازمند نباشم
وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى ، اَمْ كَيْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ
با اينكه تو در نيازمندانم جاى دادى يا چگونه نيازمند باشم و توئى كه به جود و بخششت
اَغْنَيْتَنى ، وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْ ءٍ، فَما جَهِلَكَ
بى نيازم كردى و توئى كه معبودى جز تو نيست شناساندى خود را به هر چيزو هيچ چيزى نيست كه تو را نشناسد
شَىْ ءٌ، وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْ ءٍ، فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فى
و توئى كه شناساندى خود را به من در هر چيز و من تو را آشكار در
كُلِّ شَىْ ءٍ، وَاَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَىْ ءٍ، يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ، فَصارَ
هر چيز ديدم و توئى آشكار بر هر چيز اى كه بوسيله مقام رحمانيت خود (بر همه چيز) احاطه كردى
الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ، مَحَقْتَ الْأثارَ بِالْأثارِ، وَمَحَوْتَ الْأَغْيارَ،
و عرش در ذاتش پنهان شد توئى كه آثار را به آثار نابود كردى و اغيار را
بِمُحيطاتِ اَفْلاكِ الْأَنْوارِ، يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ
به احاطه كننده هاى افلاك انوار محو كردى اى كه در سراپرده هاى عرشش محتجب شد
اَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ، يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ، فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ ]
از اينكه ديده ها او را درك كنند اى كه تجلى كردى به كمال زيبائى و نورانيت و پابرجا شد عظمتش از
الْإِسْتِوآءَ، كَيْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظَّاهِرُ، اَمْ كَيْفَ تَغيبُ وَاَنْتَ الرَّقيبُ
استوارى چگونه پنهان شوى با اينكه تو آشكارى يا چگونه غايب شوى كه تو نگهبان
الْحاضِرُ، اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْ ءٍ قَديرٌ، وَالْحَمْدُ للَّهِ وَحْدَهُ. و بالجمله كسى كه
و حاضرى براستى تو بر هر چيز توانائى و ستايش مخصوص خدا است تنها * * * * * * * * * *
توفيق يابد و اين روز را در عرفات باشد ادعيه و اعمال بسيار دارد و بهترين اعمال در اين روز دعا است و در تمام ايّام سال اين روز شريف به جهت دعا امتيازى دارد و دعا از براى برادران مؤمن از زنده و مرده بسيار بايد كرد و روايت وارده درحال عبدالله بن جندب رحمه الله در موقف عرفات و دعاى او براى برادران مؤمن خود مشهور است و روايت زيد نرسى در حال ثقه جليل القدر معاوية بن وهب در موقف و دعاى او در حقّ يك يك از اشخاصى كه در آفاق بودند و روايت او از حضرت صادق عليه السلام در فضيلت اين كار شايسته ملاحظه و ديدار است و رجاء واثق از برادران دينى آنكه اقتدا به اين بزرگواران نموده و مؤمنين را در دعا بر خود ايثار نموده و اين گنه كار روسياه رايكى از آن اشخاص شمرده و در حال حيات و ممات از دعاى خير فراموشم نفرمايند و بخوان در اين روز
زيارت جامعه سيّم را و در آخر روز عرفه بخوان: يا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ، وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پروردگارا همانا گناهان من زيانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو
لى لا تَنْقُصُكَ،فَاَعْطِنى ما لا يَنْقُصُكَ، وَاغْفِرْ لى ما لايَضُرُّكَ، و ايضاً بخوان:
از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من آنچه را نقصانت نرساند و بيامرز برايم آنچه را زيانت نزند * * * * * *
اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَيْرَ ما عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى ، فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى
خدايا محرومم مكن از آن خيرى كه نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پيش من است پس اگر تو به رنج و خستگيم
وَنَصَبى ، فَلاتَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصيبَتِهِ.
رحم نمى كنى پس محرومم مدار از پاداش مصيبت ديده اى بر مصيبتش
* مؤلّف گويد: كه سيّد بن طاوُس درضمن ادعيه روز عرفه فرموده كه چون نزديك شود غروب آفتاب بگو بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَسُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ «الدّعاء» واين همان دعاى عشرات است كه سابق گذشت پس شايسته است دعاى عشرات را كه در هر صبح و شام مستحب است خواندن آن در آخر روز عرفه ترك نكنند و اين اذكار عشراتى را كه كفعمى نقل كرده همان اذكار آخر دعا عشرات است كه سيّد نقل فرموده شب دهم از ليالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احياء آنها مَندُوب است و درهاى آسمان در اين شب باز است و سنّت است در آن زيارت امام حسين عليه السلام و دعاء يا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِيَّةِ كه در شب جمعه گذشت روز دهم روز عيد قربان است و بسيار روز شريفى است و اعمال آن چند چيز است اوّل غسل است كه در اين روز سنّت مؤكد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند دويّم نماز عيد است به همان نحو كه در عيد فطر ذكر شد لكن در اين روز مستحب است كه افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود سيّم خواندن دعاهائى كه وارد شده پيش از نماز عيد و بعد از آن و در اقبال ذكر شده و شايد بهترين دعاهاى اين روز دعاى چهل و هشتم صحيفه كامله باشد كه اوّل آن اَللّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ است پس آن را بخواند و دعاى چهل و ششم يا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لا يَرْحَمُهُ الْعِبادُ را نيز بخواند چهارم خواندن دعاى ندبه است كه بعد از اين خواهد آمد انشاءالله تعالى پنجم قربانى است كه سنّت مؤكّد است ششم خواندن تكبيرات است براى كسى كه در منى باشد عقيب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عيد است و آخرش نماز صبح روز سيزدهم و كسانى كه در ساير شهرها هستند بخوانند عقيب ده نماز از ظهر روز عيد تا صبح دوازدهم و تكبيرات موافق روايت صحيح در كافى اين است:
اللَّهُ اَكْبَرُاللَّهُ اَكْبَرُ، لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ،اللَّهُ اَكْبَرُاللَّهُ اَكْبَرُ وللَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ اَكْبَرُ عَلى
خدا بزرگتر از توصيف است معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است و ستايش خاص خدا است خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى
ما هَدانا اَللَّهُ، اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الْأَنْعامِ، وَالْحَمْدُللَّهِ عَلى ما اَبْلانا.
كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپايان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستايش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را
و مستحب است تكرار اين تكبيرات عقب نمازها به قدرامكان و خواندن بعد از نوافل روز پانزدهم سنه 212ولادت حضرت امام علىّ نقى عليه السلام واقع شده شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سيّد در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است روز هيجدهم روز عيد غدير و عيدُاللَّهِ الأكْبَرْ و عيد آل محمّدعليهم السلام است و عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق مَأخوذ و جَمع مَشهُود است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعليهم السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خداصلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤمن و زن مؤمنه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤمن بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤمن خود و شاد گردان هر مرد مؤمن و زن مؤمنه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است اوّل روزه كه كفّاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دويّم غسل سيّم زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و سزاوار است كه انسان هر كجاباشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروفه به اَمينُ اللَّه است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است نيز و درباب زيارات بيايد انشاءاللَّه تعالى چهارم بخواند تعويذى راكه سيّد دراقبال از حضرت رسول خداصلى الله عليه وآله روايت كرده پنجم دو ركعت نماز كند و به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند: اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ، وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَاَنَّكَ
* * * * * خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى
واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ، لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ، وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ، وَاَنَ
يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتائى هيچكس و براستى
مُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ، يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى
محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در
شَاْنٍ، كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ، بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ
كارى هستى چنانچه از شأن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اينكه مرا از اهل
اِجابَتِكَ، وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ، وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِ
اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز
خَلْقى ، تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً، ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً، وَالْجُودَ
آفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را
جُوداً، وَالْكَرَمَ كَرَماً، رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً، اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ
به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى اين عهد را
لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى ، وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياً
برايم از نو پس از تجديد آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرى
غافِلاً، فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ، وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ، وَهَدَيْتَنى
و غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اينكه آن را به يادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائيم كردى
لَهُ، فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ، وَلا
پس همچنان بايد از شأن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از
تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفَّانى عَلى ذلِكَ، وَاَنتَ عَنّى راضٍ، فَاِنَّكَ اَحَقُ
من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين
المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ، اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ
نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم
بِمَنِّكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ، امَنَّا بِاللَّهِ وَحدَهُ لا
به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى
شَريكَ لَهُ، وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا
كه شريك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه عليه و آله و تصديق كرديم و اجابت كرديم
داعِىَ اللَّهِ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ، اَميرِ
داعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤمنان امير
المُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللَّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ، وَالصِّدّيقِ الْأَكْبَرِ،
مؤمنان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبر
وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ، المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ، عَلَماً لِدينِ
و حجت او بر آفريدگانش آنكه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دين
اللَّهِ، وَخازِناً لِعِلْمِهِ، وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللَّهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّ اللَّهِ، وَاَمينَ اللَّهِ عَلى
خدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا بر
خَلْقِهِ، وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ، اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى
خلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى را كه ندا مى كرد
لِلإيمانِ، اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا، وَكَفِّرْ عَنَّا
براى ايمان (و مى گفت) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان را
سَيِّئاتِنا، وَتَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ، وَلا
و بديهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و
تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ، اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ، فَاِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ
در روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو
اَجَبْنا داعِيَكَ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ، وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ،
اجابت كرديم داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤمنان را
وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا، وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا، فَاِنَّا
وكافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم وبا امامانمان
بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ، امَنَّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ،
محشورمان كن كه براستى ما بديشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان
وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ، وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ، وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً
و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنوديم به امامتشان و آقائيشان و همانها ما را
وَسادَةً، وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللَّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى ، بِهِمْ بَدَلاً وَلا
در مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوئيم بجاى ايشان بدلى و
نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً، وَبَرِئْنا اِلَى اِللَّه مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً،
نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى) و بيزارى جوئيم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى
مِنَ الْجِنِّ وَالْأِنْسِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَالْأخِرينَ، وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ
از جن و انس از اولين و آخرين و كافر شديم به جبت
وَالطَّاغُوتِ، وَالأَوثانِ الأَرْبَعَةِ، وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ
و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و
والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْأِنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ، اَللّهُمَّ اِنَّا
هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن خدايا تو را
نُشْهِدُكَ اَنَّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ
گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر او
وَعَلَيْهِمْ، وَقَوْلُنا ما قالُوا، وَدينُنا ما دانُوا بِهِ، ما قالُوا بِهِ قُلْنا، وَما دانُوا
وبرايشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودين ماهمان است كه آنهامتدين بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتيم وهرچه راآنان متدين
بِهِ دِنَّا، وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا، وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا، وَمَنْ
بدان شدند ماهم شديم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كرديم وهركه رادوست داشتند دوست داريم وهركه را دشمن دارند دشمن داريم
لَعَنُوا لَعَنَّا، وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ ]، وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا
و هر كه را لعن كردند لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم
عَلَيْهِ، آمَنَّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ،
ايمان آورديم و تسليم و خوشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان باد
اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ، وَلا تَسْلُبْناهُ، وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا، وَلا
خدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده و
تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً، وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ، وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ مُحَمَّدٍ
پايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه مى رانديمان،آل محمد
اَئِمَّتُنا، فَبِهِمْ نَاْتَمُّ، وَاِيّاهُمْ نُوالى ، وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللَّهِ نُعادى ، فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ
پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داريم پس ما را در دنيا و
فِى الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ، فَاِنَّا بِذلِكَ راضُونَ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنوديم اى مهربانترين مهربانان
پس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلَّهِ و صد مرتبه شُكْراًلِلَّهِ بگويد و روايت شده كه هر كه اين عمل را بجا آوردثواب كسى داشته باشدكه درروزعيدغديرنزدحضرت رسول خداصلى الله عليه وآله حاضرشده باشدوباآن حضرت بيعت كرده باشدبرولايت الخبروبهترآنكه اين نمازرانزديك به زوال گذاردكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله درآن ساعت امير المؤمنين عليه السلام رادرغديرخُمّ به امامت وخلافت براى مردم نصب فرمود و در ركعت اوّل قدر و در دويّم توحيد بخواند ششم غسل كندودوركعت نمازكندپيش اززوال به نيم ساعت درهرركعت حمديك مرتبه وقُلْ هُوَاللَّهُ اَحَدٌ ده مرتبه و آيةالكرسى ده مرتبه و اِنَّا اَنْزَلْناهُ ده مرتبه بخواند كه مقابل صد هزار حجّ و صد هزار عمره و باعث برآوردن خداوند كريم است حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى و عافيت و مخفى نماند كه در اقبال در ذكر اين نماز سوره قدر مقدم بر آيةالكرسى ذكر شده و علامه مجلسى در زادالمعاد متابعت اقبال نموده و قَدْر را مقدّم داشته چنانكه احقر نيز در كتب ديگر چنين كرده ام لكن فعلاً آنچه تتبّع كرده ام آيةالكرسى را مقدّم بر قدر بيشتر ديدم و احتمال آنكه در اقبال سَهْوى شده از قلم مبارك سيّد يا ناسخين در اين نماز هم در عدد حمد و هم در مقدّم داشتن قدر بر آيةالكرسى و يا آنكه اين عمل مستقلى باشد غير از آن نماز خيلى بعيد است وَاللَّهُ تَعالى الْعالِمُ و بهتر آنكه بعد از اين نماز اين دعا را بخواند رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً «الدُّعاء بطوله» هفتم بخواند دعاء ندبه را هشتم بخواند

اين دعا را كه سيد بن طاوس از شيخ مفيد نقل كرده: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا از تو درخواست كنم به حق
مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ، وَعَلِىٍ وَلِيِّكَ، وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ
محمد پيامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى كه
خَلْقِكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلِىٍّ، وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما فى كُلِّ خَيْرٍ
درود فرستى بر محمد و على و از آنان شروع كنى در دادن هر خيرى
عاجِلٍ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الْأَئِمَّةِ الْقادَةِ، وَالدُّعاةِ
كه فورى است خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد پيشوايان رهبر و خوانندگان بزرگ و
السَّادَةِ، وَالنُّجُومِ الزَّاهِرَةِ، وَالْأَعْلامِ الْباهِرَةِ، وَساسَةِ الْعِبادِ، وَاَرْكانِ
سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان و پايه هاى
الْبِلادِ، وَالنَّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ، وَالسَّفينَةِ النَّاجِيَةِ الْجارِيَةِ فِى الْلُّجَجِ
جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و كشتى نجات كه روان است در درياهاى ژرف
الْغامِرَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، خُزَّانِ عِلْمِكَ، وَاَرْكانِ
پرآب خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد گنجينه هاى دانشت و پايه هاى محكم
تَوْحِيدِكَ، وَدَعآئِمِ دينِكَ، وَمَعادِنِ كَرامَتِكَ، وَصِفْوَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ،
توحيد تو و ستونهاى دين تو و معدنهاى كرامتت و برگزيدگان از خلقت
وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، الْأَتْقِيآءِ الْأَنْقِيآءِ، النُّجَبآءِ الْأَبْرارِ وَالْبابِ
و بهترين آفريدگانت آن پرهيزكاران پاكيزه و برگزيدگان نيكوكار و درگاهى كه مورد
الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ، مَنْ اَتاهُ نَجى ، وَمَنْ اَباهُ هَوى ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى
ابتلاى مردم است هركه بدان درگاه آمد نجات يافت و هركه سرباز زد سقوط كرد خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، اَهْلِ الذِّكْرِ الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ، وَذَوِى
محمد و آل محمد اهل ذكرى كه دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها
الْقُرْبَى الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ، وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ، وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ
و خويشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان و حقشان را واجب كردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل)
مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، كَما اَمرَوُا
كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه دستور
بِطاعَتِكَ، وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِيَتِكَ، وَدَلّوُا عِبادَكَ عَلى وَحْدانِيَّتِكَ، اَللّهُمَ
پيروى تو را دادند و از نافرمانيت نهى كردند و بندگانت را بيگانگيت راهنمايى كردند خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَنَجيبِكَ، وَصَفْوَتِكَ وَاَمينِكَ،
من از تو مى خواهم به حق محمد پيامبرت و گرامى و برگزيده و امين تو
وَرَسُولِكَ اِلى خَلْقِكَ، وَبِحَقِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَيَعْسُوبِ الدّينِ، وَقآئِدِ
و فرستاده ات بسوى خلق و به حق اميرمؤمنان و پيشواى دين و رهبر
الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، الْوَصِىِّ الْوَفِىِّ، وَالصِّدّيقِ الْأَكْبَرِ، وَالْفارُوقِ بَيْنَ
سفيدرويان آن وصى باوفا و صديق اكبر و جداكننده بين
الْحَقِّ وَالْباطِلِ، وَالشَّاهِدِ لَكَ، وَالدَّالِّ عَلَيْكَ، وَالصَّادِعِ بِاَمْرِكَ،
حق و باطل و گواه تو و راهنمايى كننده بر تو و آشكار كننده دستورت
وَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِكَ، لَمْ تَاْخُذْهُ فيكَ لَوْمَةُ لائِمٍ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى
و جهادكننده در راهت آنكه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كننده اى كه درود فرستى بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ
محمد و آل محمد و مرا قرار دهى در اين روزى كه بستى براى ولى خود پيمان
لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ، وَاَكْمَلْتَ لَهُمُ الّدينَ مِنَ الْعارِفينَ
(امامت) را در گردن خلق خود و كامل گرداندى براى آنها دين را از عارفان
بِحُرْمَتِهِ، وَالْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقآئِكَ وَطُلَقائِكَ مِنَ النّارِ، وَلا
به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش و
تُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ، اَللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَسَمَّيْتَهُ
شاد مكن نسبت به من حسودانم را در نعمتهايت خدايا چنانچه آنرا عيد بزرگ خود قرار داده اى و ناميدى آنرا
فِى السَّمآءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ، وَفِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَاْخُوذِ
در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن و انجمن بازخواست
وَالجَمْعِ المَسْئُولِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا،
شده درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن كن بوسيله اش ديدگان ما را
وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا، وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَاجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ
و گردآور بدستش پراكندگى ما را و گمراهمان مكن پس از آنكه هدايتمان كردى و قرارمان ده از سپاسگزاران نعمتهايت اى
الشَّاكِرينَ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ، اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ،
مهربانترين مهربانان ستايش خاص خدايى است كه شناساند به ما فضيلت اين روز را
وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ، وَكَرَّمَنا بِهِ، وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ، وَهَدانا بِنُورِهِ، يا رَسُولَ
و بينامان كرد به حرمت اين روز و گراميمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدايتمان كرد به نورش اى رسول
اللَّهِ يا اَميرَ الْمُؤ ْمِنينَ، عَلَيْكُما وَعَلى عِتْرَتِكُما وَعَلى مُحِبِّيكُما مِنّى
خدا اى اميرمؤمنان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما
اَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِىَ اللّيْلُ وَالنَّهارُ، وَبِكُما اَتَوَجَّهُ اِلىَ اللَّهِ رَبّى
بهترين سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسيله او رو كنم بسوى خدا پروردگار من
وَرَبِّكُما فى نَجاحِ طَلِبَتى وَقَضآءِ حَوآئِجى ، وَتَيْسيرِ اُمُورى ، اَللّهُمَ
و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
از تو خواهم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ، وَاَنْكَرَ حُرْمَتَهُ، فَصَدَّ عَنْ
محمد و لعنت كنى كسى را كه انكار كند حق اين روز را و انكار كند حرمتش را و جلوگيرى كرد
سَبيلِكَ لِأِطْفآءِ نُورِكَ، فَاَبَى اللَّهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ، اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ
از راه تو براى خاموش كردن نورت ولى خدا هم نمى خواهد جز آنكه نورش را آشكار كند خدايا گشايش ده به كار خاندان
بَيْتِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ، وَاكْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الْكُرُباتِ،
محمد پيامبرت و برطرف كن از ايشان و بوسيله ايشان از اهل ايمان گرفتاريها و محنتها را
اَللّهُمَّ امْلَاءِ الْأَرْضَ بِهِمْ عَدْلاً، كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً، وَاَنْجِزْ لَهُمْ
خدايا پركن زمين را بوسيله ايشان از عدل و داد چنانچه پر شده از ستم و بيداد و وفا كن براى آنها
ما وَعَدْتَهُمْ، اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ. و اگر بتواند بخواند دعاهاى مبسوطه را كه سيّد
آنچه را وعده دادى به آنها كه براستى تو خلف وعده نمى كنى * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در اقبال روايت كرده نهم آنكه چون مؤمنى را ملاقات كند اين تهنيت را بگويد: اَلْحَمْدُ للَّهِ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ستايش خاص خدايى است
الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، وَالْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ
كه قرار داد ما را از تمسك جويان به ولايت اميرمؤمنان و ساير امامان عليهم
السَّلامُ، ونيز بخواند: اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى اَكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ، وَجَعَلَنا مِنَ
السلام * * * * * * * * ستايش خاص خدايى است كه گرامى داشت ما را به اين روز و قرارمان داد از
الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ اِلَيْنا، وَميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ،
وفاكنندگان به عهدى كه با ما كرده بود و پيمانى كه با ما بسته بود از ولايت سرپرستان امر دين او
وَالْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ، وَلَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَالْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ.
و برپادارندگان عدلش و قرارمان نداد از منكران و تكذيب كنندگان روز جزا
دهم آنكه صد مرتبه بگويد: اَلْحَمْدُ للَّهِ الّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَتَمامَ نِعْمَتِهِ،
* * * * * * * * * * * * * * ستايش خاص خدايى است كه قرار داد كمال دين و تمام شدن نعمتش را
بِوِلايَةِ اَميرِ الْمُؤمِنينَ عَلىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ. و بدانكه در اين
به ولايت اميرمؤمنان على بن ابيطالب عليه السلام * * * * * * * * * * * * * *
روز شريف از براى پوشيدن جامه هاى نيكو و زينت كردن و بوى خوش استعمال نمودن و شادى كردن و شاد نمودن شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام و عفو از تقصيرات ايشان و برآوردن حاجات ايشان و صله ارحام و توسعه بر عيال و اطعام مؤمنان و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مؤمنين و رفتن به زيارت ايشان و تَبسّم كردن بر رويشان و هَدايا فرستادن بر ايشان و شكر الهى به جا آوردن به جهت نعمت بزرگ ولايت و بسيار فرستادن صَلَوات و اِكْثارِ در عبادات و طاعات از براى هر يك فضيلتى عظيم است و يك درهم كه كسى در اين روز به برادر مؤمن خود بدهد برابر است با صد هزار درهم در غير اين روز و طعام دادن به مؤمنى در اين روز مثل طعام دادن به جميع پيغمبران و صدّيقان است و در خطبه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است در روز غدير كه هركه افطار دهد مؤمن روزه دار را در شب وقت افطارش مثل آنستكه دَه فئام را افطار داده باشد شخصى برخاست عرض كرد يا اميرالمؤمنين فئام چيست فرمود صد هزار پيغمبر و صدّيق و شهيد پس چگونه خواهد بود در كثرت فضيلت حال كسى كه جمعى از مؤمنين و مؤمنات را كفالت كند پس من ضامن او هستم بر خداوند تعالى امان او را از كفر و فقر الخ... وبالجمله فضيلت اين روز شريف زياده از آنستكه ذكر شود و اين روز، روز قبولى اعمال شيعيان و روز برطرف شدن غمهاى ايشان است و اين روزيست كه حضرت موسى عليه السلام بر ساحران غَلَبه كرده و خداوند آتش را بر ابراهيم خليل عليه السلام سَرد و سلامت كرده و حضرت موسى عليه السلام يوشع بن نون را وصىّ خود گردانيده و حضرت عيسى عليه السلام شمعون الصّفا را وصىّ خود قرار داده و حضرت سليمان عليه السلام رعيّت خود را بر اِستِخلافِ اصِفِ بنِ بَرْخِيا اِشهاد كرده و جناب رسول خدا صلى الله عليه وآله ما بين اصحاب خود برادرى افكنده و لهذا شايسته است در اين روز عقد اخوّت با اِخوان مؤمنين و كيفيّت آن به نحوى كه شيخِ ما در مستدرك وسايل از كتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنين است كه بگذارد دست راست خود را بردست راست برادر مؤمن خود وبگويد:

واخَيْتُكَ فِى اللَّهِ، وَصافَيْتُكَ فِى اللَّهِ، وَصافَحْتُكَ فِى اللَّهِ وَعاهَدْتُ اللَّهَ
برادر شدم با تو در راه خدا و دوست باصفايت شدم در راه خدا و مصافحه كردم با تو در راه خدا و عهد كردم با خدا
وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَاَنْبِيآئَهُ، وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ
و فرشتگانش و كتابهايش و رسولانش و پيمبرانش و امامان معصومين عليهم
السَّلامُ، عَلى اَنّى اِنْ كُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ، وَاُذِنَ لى بِاَنْ
السلام بر اينكه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و اجازه ام دادند كه
اَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا اَدْخُلُها اِلاّ وَاَنْتَ مَعى آنگاه برادر مؤمن بگويد: قَبِلْتُ پس بگويد:
داخل بهشت گردم داخل نشوم جز با تو * * * * * * * * * * * * * * * * * قبول كردم * *
اَسْقَطْتُ عَنْكَ جَميعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ، ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَالدُّعآءَ وَالزِّيارَةَ.
و ساقط كردم از تو تمامى حقوق برادرى را جز شفاعت و دعا و زيارت

و محدث فيض نيز در خلاصة الاذكار صيغه اخوّت را قريب به همين نحو ذكرنموده آنگاه فرموده پس قبول نمايد طرف مقابل از براى خود يا موكّل خود به لفظى كه دلالت بر قبول نمايد پس ساقط كنند از همديگر جميع حقوق اخوّت راماسِواى دعاوزيارت روزبيست وچهارم بنابراَشْهرروزيست كه مُباهَلَه كردرسول خدا صلى الله عليه وآله با نصاراى نجران وپيش ازآنكه خواست مُباهله كندعبا بر دُوش مبارك گرفت و حضرت اميرالمؤمنين و فاطمه و حَسَن و حسين عليهم السلام را داخل در زير عبا نمود و گفت پروردگارا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است كه مخصوص ترين خلق بوده اند به او خداوندااينهااهل بيت منندپس از ايشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ايشان را پاك كردنى پس جبرئيل نازل شد و آيه تطهير در شأن ايشان آورد پس حضرت رسول صلى الله عليه وآله آن چهار بزرگوار را بيرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى برايشان افتادوحقّيّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده كردند جُرأَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزيه نمودند و در اين روز نيز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آيه اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ در شانش نازل شد و بالجمله اين روز روز شريفى است و در آن چند عمل وارد است اوّل غسل دويّم روزه سيّم دو ركعت نماز و آن مثل روز عيد غدير است در وقت و كيفيّت و ثواب و آيةالكرسى كه در نماز مباهله است تا هُمْ فيها خالِدُونَ است چهارم خواندن دعاى مباهله كه شبيه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است و شيخ و سيّد هر دو نقل كرده اند لكن مابين روايات آن دو بزرگوار اختلاف كثير است و من اختيار مى كنم روايت شيخ را در مصباح فرموده دعاء روز مباهله روايت شده با فضيلت آن از حضرت صادق عليه السلام مى گويى:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِاَبْهاهُ، وَكُلُّ بَهآئِكَ بَهِىٌّ،
خدايا از تو خواهم از درخشنده ترين مراتب درخشندگيت و همه مراتب آن درخشنده است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهآئِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ
خدايا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگيت خدايا از تو خواهم از باشوكت ترين مراتب
بِاَجَلِّهِ، وَكُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ،
جلالت و تمام مراتب جلال تو شوكتمند است خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ، وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ، اَللّهُمَ
خدايا از تو خواهم از زيباترين مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زيباست خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ
از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدايا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس دعايم را به اجابت رسان
لى كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها، وَكُلُ
چنانچه وعده ام دادى خدايا از تو خواهم از بزرگترين مراتب عظمتت و همه
عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُكَ
مراتب آن بزرگ است خدايا از تو خواهم به همه عظمتت خدايا از تو خواهم
مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ، وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ
از تابنده ترين مراتب روشنيت و همه مراتب آن تابنده است خدايا از تو خواهم به تمام مراتب روشنيت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها، وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ،
خدايا از تو خواهم از وسيع ترين مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسيع است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ،
خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدايا تو را مى خوانم همچنانكه دستورم دادى
فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ،
پس اجابت كن دعايم را چنانچه وعده فرمودى خدايا از تو خواهم از كاملترين مراتب كمالت
وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى
و تمام مراتب آن كامل است خدايا از تو خواهم به تمام مراتب كمالت خدايا از تو
اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تآمَّةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
خواهم از تمامترين كلمات و سخنانت و تمام كلماتت تام و تمام است خدايا از تو خواهم
بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اَسْمآئِكَ بِاَكْبَرِها، وَكُلُ
به كلماتت همگى خدايا از تو خواهم به بزرگترين نامهايت و همه
اَسْمآئِكَ كَبيرَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَسْمآئِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ
نامهايت بزرگ است خدايا از تو خواهم به نامهايت همگى خدايا من تو را مى خوانم
كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
چنانچه به من دستور دادى پس به اجابت رسان دعايم را چنانچه وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم به
عِزَّتِكَ باَعَزِّها، وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها،
عزيزترين مراتب عزتت و همه مراتب تو عزيز است خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها، وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ
خدايا از تو خواهم به گذراترين اراده و خواستت و همه مراتب اراده تو گذراست
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ الَّتىِ
خدايا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدايا از تو خواهم بدان قدرتت كه بوسيله آن بر همه چيز
اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّشَىْ ءٍ، وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى
برترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گيرنده است خدايا از تو
اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ لى
خواهم به تمام مراتب قدرتت خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم كن چنانچه
كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ، وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ،
وعده فرمودى خدايا از تو خواهم از نافذترين مراتب دانشت با اين كه تمام مراتب دانشت نافذ است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ،
خدايا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدايا از تو خواهم از پسنديده ترين گفتارت
وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
و تمام گفتار تو پسنديده است خدايا از تو خواهم به همه گفتارت خدايا از تو خواهم
مِنْ مَسآئِلِكَ بِاَحَبِّهآ، وَكُلُّها اِلَيْكَ حَبيبَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَسآئِلِكَ
به محبوبترين چيزى كه از تو درخواست شده و همه آنها پيش تو محبوب است خدايا از تو خواهم به تمام آنچه از تو
كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى ،
درخواست شده خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ، وَكُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ، اَللّهُمَ
خدايا از تو خواهم به شريفترين مراتب شرفت و تمامى مراتب شرف تو شريف است خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ،
از تو خواهم به مراتب شرفت همگى خدايا از تو خواهم به حق بادوامترين مراتب سلطنتت
وَكُلُّ سُلطانِكَ دآئِمٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى
و تمام مراتب آن دائمى است خدايا از تو خواهم به مراتب سلطنتت همگى خدايا از تو
اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ، وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
خواهم به گرانمايه ترين مراتب فرمانرواييت و تمام مراتب فرمانرواييت گرانمايه است خدايا از تو خواهم
بِمُلْكِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ لى كَما
به تمام مراتب فرمانرواييت خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه
وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَلائِكَ بِاَعْلاهُ، وَكُلُّ عَلائِكَ عالٍ،
وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم به والاترين مراتب بلنديت و تمام مراتب بلندى تو والا است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَلائِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اياتِكَ
خدايا از تو خواهم به والاترين مراتب بلنديت همگى خدايا از تو خواهم به
بِاَعْجَبِها، وَكُلُّ اياتِكَ عَجيبَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاياتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَ
شگفت ترين آيات و نشانه هايت و همه آيات تو شگفت است خدايا از تو خواهم به آياتت همگى خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ، وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
از تو خواهم به قديمترين نعمتت و همه نعمتهايت قديم است خدايا از تو خواهم
بِمَنِّكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ لى كَما
به همه اقسام نعمتت خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت كن دعايم را چنانچه
وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشُّؤُنِ وَالْجَبَرُوتِ
وعده فرمودى خدايا و من از تو خواهم به آنچه تو در آنى از مقامات و قدرت و عظمتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ، بِكُلِّ شَأْنٍ وَكُلِّ جَبَرُوتٍ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما
خدايا از تو خواهم به حق هر مقام و هر قدرت و عظمتى كه دارى خدايا و من از تو خواهم بدانچه
تُجيبُنى بِهِ حينَ اَسْئَلُكَ، يا اَللَّهُ يا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَسْئَلُكَ بِبَهآءِ لا اِلهَ
اجابتم كنى بدان هنگامى كه تورا خوانم اى خدا اى كه معبودى جز تو نيست از تو خواهم به درخشندگى (يا ارجمندى) كلمه
اِلاَّ اَنْتَ، يا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَسْئَلُكَ بِجَلالِ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، يا لا اِلهَ اِلاَّ
«لااله الا انت» اى كه نيست معبودى جز تو از تو خواهم به جلال و شوكت كلمه «لا اله الا انت» اى كه معبودى جز تو نيست
اَنْتَ، اَسْئَلُكَ بِلا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى ،
از تو خواهم به كلمه «لااله الاانت» خدايا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت كن دعايم را
فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ باَعَمِّهِ،
چنانچه وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم از عمومى ترين اقسام روزيت
وَكُلُّ رِزْقِكَ عآمٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرِزْقِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
و تمام اقسام روزى تو عمومى است خدايا از تو خواهم به تمام اقسام روزى تو خدايا از تو خواهم
مِنْ عَطآئِكَ بِاَهْنَاِهِ وَكُلُّ عَطآئِكَ هَنيئٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَطآئِكَ
از گواراترين عطاياى تو و تمام عطاهايت گوارا است خدايا از تو خواهم به تمام عطايايت
كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ خَيْرِكَ باَعْجَلِهِ، وَكُلُّ خَيْرِكَ عاجِلٌ، اَللّهُمَ
خدايا از تو خواهم به فورى ترين خير و نيكيت و تمام نيكيهاى تو فورى است خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِخَيْرِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ بِاَفْضَلِهِ، وَكُلُ
از تو خواهم به تمام نيكيهايت خدايا از تو خواهم به فزونترين فضل تو و همه
فَضْلِكَ فاضِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِفَضْلِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ
فضل تو فزون است خدايا از تو خواهم به فضل تو همگى خدايا تو را خوانم
كَما اَمَرْتَنى ، فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى خدايا درود فرست بر محمد
وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَابْعَثْنى عَلَى الْأِيمانِ بِكَ، وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ عَلَيْهِ
و آل محمد و برانگيز مرا با داشتن ايمان به خودت و تصديق به رسولت - كه درود بر او
وَ الِهِ السَّلامُ، وَالْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ، وَالْبَر ائَةِ مِنْ عَدُوِّهِ،
و آلش باد - و ولايت على بن ابيطالب و بيزارى از دشمنش
وَالْأيتِمامِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، فَاِنّى قَدْ رَضيتُ
و اقتدا به امامان از آل محمد عليهم السلام زيرا كه من خوشنودم
بِذلِكَ يا رَبِّ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ فِى الْأَوَّلينَ،
بدين اى پروردگار من خدايا درود فرست بر محمد بنده و رسولت در زمره اولين
وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْأخِرينَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمَلاَءِ
و درود فرست بر محمد در زمره آخرين و درود فرست بر محمد در عالم
الْأَعْلى ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً
بالا و درود فرست بر محمد در زمره مرسلين خدايا عطا كن به محمد مقام
الْوَسيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالْفَضيلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
وسيله و شرف و فضيلت و درجه بزرگ را خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَقَنِّعْنى بِما رَزَقْتَنى ، وَبارِكْ لى فيما اتَيْتَنى ،
محمد و آل محمد و قانع كن مرا بدانچه روزيم كرده اى و بركت ده به من در آنچه به من داده اى
وَاحْفَظْنى فى غَيْبَتى ، وَكُلِّ غائِبٍ هُوَ لى ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
و نگهدارى كن مرا در غيبتم و هر غائبى كه مربوط به من است خدايا درود فرست بر محمد
وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَابْعَثْنى عَلىَ الْأِيمانِ بِكَ، وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ، اَللّهُمَ
و آل محمد و برانگيزم بر ايمان به خودت و تصديق به رسولت خدايا
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَسْئَلُكَ خَيْرَ الْخَيْرِ رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ،
درود فرست بر محمد و آل محمد و از تو خواهم خوبترين خوبها را كه خوشنودى تو و بهشت باشد
وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ الشَرِّ سَخَطِكَ وَالنَّارِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
و پناه برم به تو از بدترين بدها كه خشم تو و آتش دوزخ باشد خدايا درود فرست بر محمد
وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاحْفَظْنى مِنْ كُلِّ مُصيبَةٍ، وَمِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عُقُوبَةٍ،
و آل محمد و محافظت كن مرا از هر پيش آمد ناگوار و از هر گرفتارى و از هر شكنجه
وَمِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ وَمِنْ كُلِّ بَلاءٍ، وَمِنْ كُلِّ شَرٍّ، وَمِنْ كُلِّ مَكْرُوهٍ، وَمِنْ كُلِ
و از هر فتنه و از هر بلاء و از هر بدى و از هر ناراحتى و از هر مصيبت و از هر
مُصيبَةٍ، وَمِنْ كُلِّ افَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الْأَرْضِ فى هذِهِ
آفتى كه نازل شده يا بعد از اين از آسمان بزمين نازل شود در اين
السَّاعَةِ، وَفى هذِهِ اللّيْلَةِ، وَفى هذَا الْيَومِ، وَفى هذَا الشَّهْرِ، وَفى هذِهِ
ساعت و در اين شب و در اين روز و در اين ماه و در اين
السَّنَةِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاقْسِمْ لى مِنْ كُلِّ سُرُورٍ،
سال خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و نصيبم كن از هر شادى
وَمِنْ كُلِّ بَهْجَةٍ، وَمِنْ كُلِّ اسْتِقامَةٍ وَمِنْ كُلِّ فَرَجٍ، وَمِنْ كُلِّ عافِيَةٍ، وَمِنْ
و از هر خوشحالى و از هر پايدارى و از هر گشايشى و از هر تندرستى و از
كُلِّ سَلامَةٍ، وَمِنْ كُلِّ كَرامَةٍ، وَمِنْ كُلِّ رِزْقٍ واسِعٍ حَلالٍ طَيِّبٍ، وَمِنْ
هر سلامتى و از هر كرامت و از هر روزى فراخ حلال پاكى و از
كُلِّ نِعْمَةٍ، وِمَنْ كُلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الْأَرْضِ فى
هر نعمتى و از هر وسعتى كه نازل شده يا بعد از اين نازل شود از آسمان به زمين در
هذِهِ السَّاعَةِ، وَفى هذِهِ اللّيْلَةِ، وَفى هذَا الْيَوْمِ، وَفى هذَا الشَّهْرِ، وَفى
اين ساعت و در اين شب و در اين روز و در اين ماه و در
هذِهِ السَّنَةِ، اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ ذُنُوبى قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهى عِنْدَكَ، وَحالَتْ
اين سال خدايا اگر چنانچه گناهانم شرمنده كرده است چهره ام را پيش تو و حائل شد
بَيْنى وَبَيْنَكَ، وَغَيَّرَتْ حالى عِنْدَكَ، فَاِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى
ميان من و تو و حالم را پيش تو تغيير داده پس از تو خواهم به حق نور ذاتت كه
لا يُطْفَأُ، وَبِوجْهِ مُحَمَّدٍ حَبيبِكَ الْمُصْطَفى، وَبِوجْهِ وَلِيِّكَ عَلِىٍ
خاموش نشود و به آبروى محمد مصطفى حبيب تو و به آبروى ولى تو على
الْمُرْتَضى، وَبِحَقِّ اَوْلِيآئِكَ الِّذينَ انْتَجَبْتَهُمْ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ
مرتضى و به حق اوليائت كه برگزيدى آنها را كه درود فرستى بر محمد
وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَغْفِرَ لى ما مَضى مِنْ ذُنُوبى ، وَاَنْ تَعْصِمَنى فيما
و آل محمد و بيامرزى برايم گذشته هاى از گناهانم را و نگاهم دارى در
بَقِىَ مِنْ عُمْرى ، وَاَعُوذُ بِكَ اللّهُمَّ اَنْ اَعُودَ فى شَىْ ءٍ مِنْ مَعاصيكَ
آينده عمرم و پناه مى برم به تو خدايا از اينكه بازگردم به يكى از گناهان و نافرمانيهايت
اَبَداً مااَبْقَيْتَنى حَتَّى تَتَوَفَّانى ، وَاَنَا لَكَ مُطيعٌ، وَاَنْتَ عَنّى راضٍ، وَاَنْ
هرگز تا زنده ام (يعنى) تا آنگاه كه مرا بميرانى و من فرمانبردار تو باشم و تو از من خوشنود باشى و
تَخْتِمَ لى عَمَلى بِاَحْسَنِهِ، وَتَجْعَلَ لى ثَوابَهُ الْجَنَّةَ، وَاَنْ تَفْعَلَ بى ما
به انجام رسانى عمل مرا به نيكوترين آن و پاداش آنرا برايم بهشت مقرر دارى و انجام دهى درباره من آنچه را
اَنْتَ اَهْلُهُ، يا اَهْلَ التَّقْوى وَيا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
تو شايسته آنى اى اهل تقوى و اى شايسته آمرزش درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ، وَارْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ * پنجم: بخواند دعايى كه
محمد و رحم كن به من به رحمت خويش اى مهربانترين مهربانان * * * * * * * * * * * *
شيخ وَ سَيّد روايت كرده اند بعد از دو ركعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار و اوّل آن اَلْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ العالَمينَ است و شايسته است در اين روز تصدّق بر فقراء به جهت تَأسّى به مولاى هر مؤمن و مؤمنه امير المؤمنين عليه السلام و زيارت كردن آن حضرت و انسب خواندن زيارت جامعه است روز بيست و پنجم روز شريفى است و روزى است كه هَل اَتى در حقّ اهل بيت نازل شده به جهت آنكه سه روز روزه گرفتند و افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و به آب افطار نمودند و شايسته است كه شيعيان اهل بيت عليهم السلام در اين ايّام خصوص در شب بيست و پنجم تأسّى به موالى خود نمايند در تصدّق به مساكين و ايتام و سعى در اطعام ايشان و اين روز را روزه بدارند و چون بعض علماء اين روز را روز مباهله مى دانند مناسب است زيارت جامعه و دعاء مباهله را نيز در اين روز بخوانند روز آخر ذى الحجه كه آخر سال عرب است سيّد در اقبال موافق يك روايت ذكر كرده كه دو ركعت نماز كند در هر ركعت حمد يك مرتبه و ده مرتبه قُل هُواللَّهُ اَحَدٌ ده مرتبه آيةالكرسى بخواند و بعد از نماز بگويد: اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَيْتَنى عَنْهُ، وَلَمْ تَرْضَهُ،
خدايا آنچه انجام دادم در اين سال از اعمالى كه مرا از آن نهى فرمودى و راضى بدان نبودى
وَنَسيتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ، وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَيْكَ،
و من آنرا فراموش كردم ولى تو فراموشش نكردى و مرا به بازگشت بسويت خواندى پس از دليرى كردنم بر تو
اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ فَاغْفِر لى ، وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُنى
خدايا من از آن اعمال آمرزش مى طلبم پس بيامرز آنها را و هر عملى كه انجام دادم از اعمالى كه مرا به تو نزديك
اِلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنّى ، وَلا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْكَ ياكَريمُ.
گرداند پس آنرا از من قبول كن و قطع مكن اميدم را از خودت اى بزرگوار
پس چون گفت اين را شيطان گويد واى برمن هرچه من تَعَب كشيدم در حق او در اين سال همه را خراب كرد به اين كلمات و شهادت دهد سال گذشته براى او كه سال خود را به خير ختم نمود.