مقالات

 

در آمدی بر تقویٰ در قرآن و نہج البلاغہ ، اول

4/13/2017

مقدمه
بی گمان تقوا به عنوان مهم ترین فضیلت دینی و انسانی در بسیاری از کتاب های اخلاقی و اجتماعی، مورد بحث و تحلیل قرار گرفته و ابعاد مختلف آن از سوی بزرگان بررسی و تبیین شده است.

آن چه مهم می نماید، شناخت این فضیلت انسانی و دینی نیست، بلکه ایجاد آن و بهره گیری از آثار و پیامدهای مثبت دنیوی و اخروی آن است. این مهم نیز جز با تحمل مشقات و سختی ها، امکان ناپذیر است. در این نوشتار، تلاش بر این است که با تأکید بر آن چه پیشینیان از فضیلت فهمیده و ارائه نموده اند، گلچینی صورت پذیرد و با یادآوری فواید و آثار آن، خود و دیگران را به ایجاد آن و عمل به آن برانگیزیم. با این انگیزه، نوشتار حاضر فراهم آمده است. باشد تا با پیروی از دستورها و آموزه های انسان ساز قرآن و نمونه های عینی تاریخی، به این فضیلت در افراد و جامعه دست یابیم.

مفهوم تقوا
تقوا از «وقایة»، و وقایة به معنی حفظ شی ء است، از آن چه به او زیان برساند.1

شهید مطهری در معنی واژه تقوا نوشته اند: این کلمه از ماده «وقی» است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است. معنای اتّقای احتفاظ است، ولی تا کنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند... و اضافه کرده اند که کسی مدعی نشده است که معنای تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است... . در بعضی موارد، به معنای خوف و ترس استعمال شده است.2

نتیجه آن که به نظر می رسد معنای مناسب برای واژه تقوا «خودنگهداری» است. در تأیید این نکته که «وقایة» به معنای حفاظت و نگهداری از شرور و آفات است، به چند آیه می توان استناد کرد؛ مانند: «فَوَقهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِک الیَومِ وَ لَقَّهم نَضرَةً وَ سُرُورا»؛3 خدا هم از شرّ و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آن ها روی خندان و دل شادمان عطا نمود.

و نیز: «قُوآا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نارا»؛4 خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاهدارید.5

در آیات قرآن کریم 2436 واژه تقوا به صورت اسمی و فعلی و به عنوان صفت به کار رفته، و بیشتر به صورت «اتقوااللّه » آمده است. معدودی از این تعداد، به صورت «إتقوا رَبّکم» یا «إتقوا اللّه الّذی خَلقکم» به کار رفته است. این تعداد فعل امر به صراحت نشان می دهد که تا چه حد رعایت تقوا اهمیت دارد، و تا چه حد انسان از تقوا غفلت می کند. از جمله این اوامر این است که می فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه َ یأُولی الأَلبَب لَعَلَّکم تُفلِحُون»؛7 پس ای خردمندان عالم! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.

و نیز می فرماید: «اتَّقوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِه»؛8 از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است.

در فرهنگ قرآن کریم، متقی کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکه ای نفسانی فراهم می سازد تا او را از آسیب های درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون دارد.9

و متقین و پرهیزکاران، همان مؤمنانند و پرهیزکاری، از اوصاف مخصوص طبقه معینی نیست تا مانند احسان و خشوع و خلوص جزء مقامات خاصه محسوب شود، بلکه صفتی است که در تمام مراحل ایمان پس از تحقق ایمان پیدا می شود. دلیل آن هم این است که خداوند آن را به عنوان یک صفت خاص برای طبقه مخصوص از مؤمنان (با آن همه اختلاف درجاتی که دارند)، بیان نکرده است.10

خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: تقوا و ورع عبارت است از انجام همیشگی اعمال شایسته بدون کوتاهی و سستی.11 این معنا، در واقع ناظر به لوازم تقواست، نه اصل ماهیّت تقوا.

شهید مطهری می گوید: تقوای دینی و الهی یعنی این که انسان خود را از آنچه ... دین در زندگی معین کرده و خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آن ها نشود.12

به عقیده شهید مطهری، ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم؛ تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوت است. نوع اول این است که انسان برای این که خود را از آلودگی های معاصی حفظ کند، از موجبات آن ها فرار می کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه دارد... .

نوع دوم این که در روح خود حالت و قوتی بوجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی دهد که اگر فرضا در محیطی قرار گیرد که وسایل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ کند.13

از این بیان، و بیانات امامان معصوم (علیهم السلام)14 می فهمیم که تقوا به معنای خود نگه داری، مراقبت، کنترل نفس و حاکمیت و تسلّط بر نفس است، نه به معنای پرهیزکاری که عدّه ای از راحت طلبان منزوی، شعار خود قرار داده و تقوای اسلامی را که با ستیز و نبرد همراه است، به کناره گیری و پرهیز از جامعه و امت اسلامی توجیه و تأویل می کنند.

برخی از محققین که تقوا را در اصطلاح شرع به معنای خوف و ترس استعمال کرده اند، درباره مفاد تقوا صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا با توجه به مجموع آیات و روایات وارده، تقوا به این معنا صحیح نیست، جز آن که معنای لازمی آن را در نظر داشته باشیم؛ زیرا در قرآن می خوانیم: «کُتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کُتِبَ علی الذّینَ من قبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون»؛15 بر شما هم روزه داشتن فرض گردید، چنان که اُمَم گذشته را فرض شد و این دستور برای آن است که پاک از شهوات پست حیوانی شده و پرهیزکار شوید.

آیت اللّه فاضل لنکرانی می نویسد: «اگر تقوا به معنای خوف و ترس باشد، مگر روزه داری در انسان خوف ایجاد می کند؟ و چه تناسبی بین خوف و روزه می باشد. در حالی که اگر تقوا به معنای خود نگه داری و تحفظ باشد (که هست)، بین تحفظ و روزه داری ارتباط مستقیم وجود دارد؛ زیرا روزه کلاس تمرین برای تحفظ و خود نگه داری است.

و یا در آیه: «اتَّقوا اللّه حقَّ تُقاتِه»؛16 از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است، روشن است که اگر تقوا را به معنای خوف بگیریم، آیه معنا و مفهومی پیدا نخواهد کرد، ولی اگر تقوا را به معنای تحفّظ و خود نگه داری بگیریم، آیه منظوری روشن و هدفی مشخص خواهد داشت».17

و از آن جا که تقرّب به خداوند برترین هدفی است که عالمان و همه مؤمنان طالب آن هستند و خداوند رحمان و رحیم است و واجد همه صفات کمال است، نمی توان از تقوای او تعبیر به ترس کرد. بنابراین اگر ترسی در دل بندگان هست، مربوط به سوء عمل خود آن هاست، پس انسان باتقوا، همواره از این که تحت تأثیر نفس امّاره خود قرار گیرد، باید خائف و بیمناک باشد.

اما درباره نسبت تقوا و زهد باید گفت که مشترکات زیادی با یکدیگر دارند. از جمله می توان گفت که دنیا گرایی (نظیر مال دوستی، مقام پرستی و...)، خود نوعی بی تقوایی محسوب می شود و از نشانه های تقوا، انفاق از مال است و شخص زاهد می تواند بدون تردید و درنگ، از مال خود انفاق کند. همچنین از نشانه های تقوا این است که انسان، یقین به قیامت حاصل کند و زاهد، اغلب به یاد قیامت است.

با این وجود که می توان میان تقوا و زهد مشترکاتی را بر شمرد، اما میان آن دو فرق هایی نیز هست. مع الوصف در این مبحث، هر کدام از اوصاف تقوا و زهد مستقل مطرح می شوند. در مجموع تقوا بیشتر ناظر به حالات نفسانی است، در حالی که زهد ارتباط بیشتری با امور مادی و محسوس و جلوه های دنیا دارد که از خارج وجود بر انسان اثر می گذارد.

تقوا معیار ارزش ها
هر مکتبی نظام ارزشی دارد که همه چیز را بر معیار آن می سنجد. در زمان های گذشته نیز معیارهای گوناگون وجود داشته که طاغوت های معاصر، انبیای گذشته را به آن معیارها سنجیده و مورد ارزیابی قرارداده اند. مثلاً فرعون برای ارزیابی شخصیت موسی می گوید: «فَلَولآ أُلقی عَلَیهِ أَسورَةٌ مِّن ذَهَب»؛18 چرا طوق زرّین بر دست ندارد. و یا کفّار زمان نوح، او را به باد انتقاد گرفته و می گویند: «وَ مَا نَرَک اتَّبَعکَ الّا الَّذین هُم أراذلُنا بادِیَ الرَّأیِ»؛19 کسانی را که از تو پیروی کرده اند، جز افرادی فرومایه و فقیر مشاهده نمی کنیم.

مکتب الهی اسلام همه معیارهای نادرست را درهم ریخته و تقوا را یگانه معیار تام و تمام برای ارزیابی انسان ها قرار داده است ؛ چنانکه می فرماید: «انَّ أَکرَمَکم عندَ اللّه ِ أَتقکم»؛20 شریف و کریم ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. از همین رو، در «چهل و نه» موضع، متقین را ستوده و در «هشتاد و سه» موضع، از پاداش ها و اثرات نیکوی تقوا یاد نموده است. آیاتی از قرآن، تقوا را وسیله فوز و نایل شدن به خداوند سبحان21 و مایه قبولی اعمال22 و محور کرامت انسان23 و زمینه حصول میزان تشخیص حق از باطل24 و راه خروج از بن بست های فکری، عملی و اخلاقی25 معرفی می کند.

مراتب تقوا
گرچه تقوا رئیس اخلاق شناخته شده است (التُّقی رَئیس الأخلاق)،26 لیکن همان گونه که غالب فضایل اخلاقی سه درجه دارد: عام و خاص و اخص، تقوا نیز همین سه مرتبه را دارد: 1ـ تقوای عام: پرهیز از محرّمات؛ 2ـ تقوای خاص: اجتناب از مشتبهات؛ 3ـ تقوای اخص: دوری از مباحات، در پرتو اشتغال به واجبات و مستحبات.27

علامه مجلسی در ذکر اقسام تقوا، علاوه بر سه مورد فوق، یک قسم دیگر نیز به نام «ورع سالکین» ذکر کرده است و مراد از آن، اعراض از غیر خدا، از ترس ضایع شدن عمر عزیز درکارهای بیهوده می باشد، هر چند منجر به حرام هم نشود.28

پس تقوا نیز مانند فضایل اخلاقی دیگر دارای درجاتی است که نازل ترین آن، در آیه 131 سوره آل عمران، بیان شده است: «وَ اتّقوا النّارَ الّتی أُعِدَّت لِلکفرینَ»؛29 و بپرهیزید از آتش عذابی که برای کیفر کافران افروخته اند.

و درجات آن به حدّی بالا می رود که همه کس تاب تحمل آن را ندارد و جز اولیاء اللّه نمی توانند به آن دست یابند.

آثار تقوا در قرآن
آثاری که برای تقوا در قرآن ذکر شده است، به سه گروه تقسیم می گردد: آثار دنیوی، آثار اخروی و آثار مستمر.

الف. آثار دنیوی
خداوند به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمی آورد، روزی می دهد:

«وَ مَن یتَّق اللّه َ یجعل لَّه مخرجا * وَ یَرزُقهُ من حیثُ لا یحتسِب»؛30 و هر کس خدا ترس شود، خدا راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد، به او روزی عطا کند.

هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا می گردد:

«ذَلک الکِتبُ لا ریبَ فیهِ هُدیً لِّلمُتَّقین»؛31 این کتاب بی هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران است.

کسانی که تقوا ورزند، خدا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان باز می کند:

«وَ لو أَنَّ أَهل القرَی ءَامَنوا وَ اتَّقَوا لَفتَحنا علیهم برَکَتٍ مّن السَّماءِ و الأرضِ»؛32 و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.

ب. آثار اخروی
«انَّ المُتَّقین فی جَنَّتٍ و نَعیمٍ»؛33 متقیان هم امروز در باغ های بهشت پرنعمت اند.

«فانَّ خیرَ الزَّاد التَّقوی»؛34 بهترین توشه این راه تقواست.

«انمَّا یَتَقَّبلُ اللّه ُ مِنَ المُتَّقین»؛35 خدا قربانی متّقیان را خواهد پذیرفت.

«وَ من یَتَّق اللّه َ یُکفِّر عنهُ سیّئاتهِ وَ یعظِم لهُ أَجرا»؛36 و هر که از خدا بترسد، خدا گناهانش را بپوشاند و او را پاداش بزرگ عطا کند.

«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَّ نذَرُ الظَّلِمیِن فیها جِثِیّا»؛37 پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادی را که خدا ترس و با تقوا بوده اند، از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکاران را فروگذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند.

ج. آثار مستمر
خوشبخت کسانی هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند و از خدا ترسیده، تقوا پیشه کنند:

«وَ مَن یُطع اللّه َ وَ رَسُولَهُ و یخشَ اللّه َ وَ یتَّقه فَاولئِک همُ الفائِزون»؛38 و هر کس فرمان خدا و رسول را اطاعت کند و خدا ترس و پرهیزکار باشد، چنین کسانی را پیروزی و سعادت خواهد بود.

«انَّ أَکرمَکم عندَ اللّه ِ أَتقکُم»؛39 بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند.

«فانَّ اللّه َ یحبُّ المّتَّقین»؛40 خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.

«إنْ أَولیَاؤُهُ الَّا المُتَّقون»؛41 تنها متقین دوستان خدا هستند.

«وَ اعلَمُوا أنَّ اللّه َ معَ المُتَّقین»؛42 خدا همواره با متقین است.


پی نوشت ها:

1. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق سید غلامرضا خسروی، انتشارات مرتضوی، چاپ اول، 1369، تهران، ج 3، ص 479.

2. مرتضی مطهری، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، بی تا، ص 3.

3. دهر / 11.

4. تحریم / 6.

5. و آیات دیگری نظیر: طور / 22، غافر / 45، دخان / 56، طور / 18، انسان / 11، تغابن / 16.

6. الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، دارالکتب المصریة، ص 758.

7. مائده / 100.

8. آل عمران / 102.

9. عبداللّه جوادی آملی، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، تنظیم و ویرایش: علی اسلامی، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، ج2، ص 132.

10. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377، ج 1، ص 82.

11. سید محمود رضا غیاثی کرمانی، اقتباس از اخلاق ناصری، در بخش تهذیب نفس اداره منزل و اجتماع از دیدگان خواجه نصیر الدین الطوسی.

12. مرتضی مطهری، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، بی تا، ص7.

13. همان، ص 141.

14. ر.ک: محمدی ری شهری، میزان الحکمة، واژه «تقوی».

15. بقره / 183.

16. آل عمران / 102.

17. محمد فاضل لنکرانی، آئین کشورداری امام علی (علیه السلام)، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 64.

18. زخرف / 53.

19. هود / 27.

20. حجرات / 13.

21. حج / 37.

22. مائده / 29.

23. حجرات / 13.

24. انفال / 29.

25. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجا»: طلاق / 2.

26. نهج البلاغه، حکمت 410.

27. جوادی آملی، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، تنظیم و ویرایش: علی اسلامی، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، ج 2، ص 155.

28. سید محمدهاشم دستغیب، تقوا، ص 106.

29. آل عمران / 131.

30. طلاق / 2 و 3.

31. بقره / 2.

32. اعراف / 96.

33. طور / 17.

34. بقره / 197.

35. مائده / 27.

36. طلاق / 5.

37. مریم / 72.

38. نور / 52.

39. حجرات / 13.

40. آل عمران / 76.

41. انفال / 34.

42. توبه / 36.